دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

سلام ...
خوش آمدید
این وبلاگ شامل نوشته های من که بیشتر درباره گزارش های دوچرخه سواری به نقاط مختلف ایران است، می باشد.
لطفا با نظرات خودتون در بهتر شدن وبلاگ من رو کمک کنید

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

خلاصه گزارش: 


روز اول (پنج شنبه 25 تیر 94):

مسیر طی شده با ماشین: قزوین، دانشگاه آزاد، باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، فلار، بهرام آباد، رازمیان، هیر، ویار 

مسافت طی شده با ماشین: 70 کیلومتر

مسیر دوچرخه سواری: ویار، شنگل رود، کلیج دره، گردنه گونه کوه، سپارده، یازن، نارنه، دوراهی میج، تمل، دوراهی افی، گردنه بزابن، زورود (زارولات) 

مسافت رکابزنی: 45 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 1750 متر ویار

بیشترین ارتفاع: 2850 متر زورود


روز دوم (جمعه 26 تیر 94): 

مسیر رکابزنی: زورود، ناصرتاش، گردنه لاکتراشان، دوراهی لگا، آغوزکی، پلهم جان، آرمو، چورته، میشاورک، جنت رودبار، اکراسر، ایزکی، دوراهی گرسماسر، پیازکش، گالش محله، رامسر

مسافت رکابزنی: 90 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 4 متر رامسر

بیشترین ارتفاع: گردنه 3100 متر


فایل Google Earth مسیر


فایل GPS مسیر



تعطیلات عید فطر در راه بود و من هم مثل هر سال بدنبال اجرای یک برنامه بودم ولی هر کدام از دوستانی که با هم همرکاب میشویم بعلتی نمیتوانستن با من همراه بشوند. به همین خاطر به سرم زد که تنهایی براه بیافتم و راهی شمال بشوم. مسیری را انتخاب کردم که با توجه به نزدیک بودن تعطیلات خلوت باشه. مسیرهای مختلفی مثل الموت به سه هزار و الموت به رحیم آباد رودسر را بررسی کردم ولی در آخر تصمیم ام این شد، مسیری که از الموت به سمت اشکورات میرود را رکاب بزنم و از اونجا مسیر فرعی و خاکی که به سمت جنت رودبار و رامسر میرود را ادامه بدهم و جاده اصلی که به اشکورات میرود رو دنبال نکنم.

 

نقشه مسیر قزوین، الموت غربی، اشکور، جنت رودبار، رامسر


برای اینکه تنها بودم و بارها مسیر قزوین تا روستاهای هیر و ویار را رکاب زدم . مسیر قزوین تا ویار را با ماشین طی کردم. با عبور از باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، فلار، بهرام آباد، رازمیان و هیر سرانجام به روستای ویار آخرین روستای بزرگ در مسیر الموت به اشکورات رسیدم رکابزنی را از این روستا به سمت گردنه گونه کوه آغاز کردم.


روستای ویار


مسیر دوچرخه سواری بعد عبور از پل رودخانه نینه رود با شیب های خیلی تند آغاز می شود و با پیچ های متعدد ارتفاع میگیرد. مسیر تا گردنه گونه کوه تماما سربالایی است. در مسیر سربالایی ها دو چوپان اشکوری را دیدم که برای چوپانی به منطقه الموت می رفتند و از جایی که برای چوپانی میرفتند تعریف کردند، دشتی است بنام ازناچاک که پشت قله ازناچاک واقع شده و مسیر مالروی تقریبا سختی دارد ولی چون این دشت در گودی واقع شده تمام تابستان در آنجا برف هست و جای سرسبز و پر گلی است . بخاطر همین در تابستان چوپانهای منطقه گله های خودشان را به دشت ازناچاک میبرند با تعریف چوپانها از این منطقه مشتاق شدم که یک بار هم در آینده به اونجا سفر کنم. دوربینم را به یکی از چوپانها دادم تا از من یک عکس بگیرد و از هم خداحافظی کردیم. 



رکابزنی رو ادامه دادم تا پس از طی 15 کیلومتر سربالایی سخت به گردنه گَوَنه کوه با ارتفاع 2800 متر از سطح دریا رسیدم.


گردنه گونه کوه



با عبور از گردنه با منظره زیبای دریای ابر و مه که دره اشکور را پوشانده بود، مواجه شدم. چند دقیقه ای در گردنه استراحت کردم و از این منظره زیبا لذت بردم.



بعد گردنه گونه کوه، مرز استان قزوین و مازندارن را رد کردم و وارد استان مازندارن شدم. مسیر از گردنه کوه تا روستای سپارده (اولین روستای مازندارن در این مسیر) کاملا سرپایینی می باشد.


قله بزابن


با طی 10 کیلومتر سرپایینی خاکی با مناظر زیبای دره اشکور به روستای سپارده با ارتفاع 1945 رسیدم. یک ساعتی در روستای سپارده استراحت کردم و همچنین از اهالی در مورد مسیر پیش رو خبر گرفتم. اهالی اشاره کردند تا نیمه شهریور زنبوردارها و چوپانهای زیادی در ارتفاعات این مسیر هستند و از نیمه شهریور به بعد و با سرد شدن هوا ارتفاعات رو ترک می کنند.

 رکابزنی را در استان مازندارن به سمت روستاهای یازن، نارنه و تمل ادامه دادم. (مسیری اصلی که از روستای سپارده منشعب میشود به سمت استان گیلان و روستای های لشکان، درگاه، بارگاه دشت، گرمابدشت و سرانجام رحیم آباد رودسر  ادامه پیدا می کند)



روستای سپارده


پس از 10 کیلومتر رکابزنی به ابتدای روستای تمل و شروع مسیر آفرود به سمت گردنه بزابن رسیدم. مسیر با چندین سربالایی شدید شروع میشود و بعد از چند پیچ شیب ملایم شد و مسیر در کمره کوه ادامه پیدا میکند و در نزدیکی های گردنه اول دوباره سربالایی های شدید به سمت گردنه شروع میشود.



در اطراف مسیر گاوهای زیادی رها شده بودند و همچنین هر چند کیلومتر زنبودارها چادر زده بودند.



بالاخره بعد از طی سربالایی های شدید، گردنه اول بنام بزابن را رد کردم و به منطقه زورود و زارولات رسیدم در این منطقه گوسفند سرا های زیاد و همچنین چشمه های آب متعددی در کنار جاده وجود دارد. برنامه ریزی من برای شب مانی به گونه ای بود که در یکی از گوسفند سراهای این منطقه چادر بزنم و شب را با چادر و کیسه خواب بگذرانم.



بعد گردنه و ابتدای منطقه زورد از کنار چادر یک زنبوردار عبور کردم. از من برای استراحت و خوردن چای دعوت کرد و من هم با کمال میل قبول کردم. به چادر رفتم و از من با نان و عسل و پنیر تازه پذیرایی کرد و کمی در مورد مسیری که رکاب زدم و مسیری که پیش رو داشتم با هم صحبت کردیم. بعد از استراحت قصد داشتم حدود 2 کیلومتر دیگر رکاب بزنم و در گوسفند سرای بعدی برای شب چادر بزنم ولی با اصرار من رو نگه داشت و من هم از اونجایی که خسته بودم، قید 2 کیلومتر پیش رو تا گوسفند سرا و چادر زدن در آنجا را زدم و شب را مهمان چادر با صفای دوست زنبور دار شدم.



قبل از غروب آفتاب مه دره های کنار ما را پوشاند. مه، مثل آب توی رودخانه، تو دره حرکت میکرد و گاهی به سمت ارتفاعات بالا میامد و دوباره پایین میرفت. هوا هم واقعا سرد شده بود و من کاپشن گرمکن ام را پوشیدم. در اواخر تیر ماه که همه از گرما در عذاب هستند، بخاطر سرما در چادر بخاری نفتی روشن کردیم! بدلیل هوای صاف کوهستان،  آسمان شب پرستاره ای بالای سر داشتیم. حدود نیم ساعت بیرون چادر نشستم و فقط به زیبایی های آسمان شب خیره شده بودم که دوباره مه بالا آمد و برای گرم شدن به چادر برگشتم و بعد از خوردن شام به خواب رفتم.



صبح زود قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم که برای ادامه سفر براه بیافتم، ولی وقتی به بیرون چادر آمدم، هوا بقدری سرد بود که از شروع حرکت پشیمان شدم و دوباره به رختخواب برگشتم! تا آفتاب طلوع کند و هوا کمی گرم تر شود. با طلوع آفتاب هوا کمی گرم تر شد و با خداحافظی از دوست زنبوردار مهمان نواز مسیر را به سمت گردنه آخر  ادامه دادم.

از زورود تا گردنه جاده با شیب ملایم ارتفاع میگیرد. بعد از یک ساعت رکابزنی و عبور از کنار چندین گوسفندسرا به گردنه لاکتراشان با ارتفاع 3100 متر رسیدم و دوباره مثل روز گذشته، بعد از گردنه با منظره زیبای دریای ابر که دره های پایین دست را پوشانده بود مواجه شدم . 


منظره بعد از گردنه






بعد گردنه، جاده سرپایینی خاکی در دل کوهها ارتفاع کم میکند و مناظر کم کم از شکل کوهستانی به جنگل های پراکنده تغییر میکنند. با کاهش ارتفاع وارد مه شدم و بعد از آن مه تقریبا کنار رفت و آفتاب نمایان شد.



جاده تا نزدیکی های جنت رودبار تماما سرپایینی است و قبل و بعد از جنت رودبار چند کیلومتر مسیر سربالایی ملایم یا کفی دارد و همچنین چند کیلومتر بعد از روستای آرمو مسیر آسفالته میشود. در مسیر رسیدن به جنت رودبار از کنار دورراهی روستاهای مختلف با مناظر زیبا رد شدم از جمله : لگا، آغوزکی، پلهم جان، آرمو، چورته و میشاورک 



در جنت رودبار نیم ساعتی توقف و استراحت کردم. روستا تقریبا شلوغ بود. به همین خاطر زیاد در جنت رودبار توقف نکردم و به مسیر ادامه دادم

بعد از جنت رودبار با پشت سرگذاشتن روستاهای ایزکی و اکراسر و جنگل های پراکنده وارد یکی از زیباترین جنگلهای خطه شمال به نام جنگل دالخانی شدم. تقریبا بعد از دوراهی گرسماسر جنگل های انبوه و زیبای دالخانی شروع میشوند.




این جاده در تونلی از درختان زیبا ارتفاع کم می کند . در اواسط جنگل دالخانی گاهی مه فضای جنگل را می پوشاند و زیبایی خاصی به مسیر میداد. هر چند کیلومتر توقف میکردم توقف میکردم و از زیبایی های طبیعت جنگل لذت میبردم. 





با نزدیک شدن به شمال نم نم باران شروع به بارش کرد. با پوشیدن بارانی با سرعت کم به مسیرم ادامه دادم. هر چه به رامسر نزدیک میشدم با توجه به تعطیلات جاده شلوغ تر می شد و بعضی از مسافران در این هوای لطیف و پاک در حال کشیدن قلیان بودند! 








جنگلهای انبوه دالخانی تا نزدیکی روستای پیازکش ادامه دارد و با رسیدن به روستای پیاز کش منظره زیبای آبی دریا از دل جنگلهای روی کوه مشخص میشود.


منظره رو به دریا از روستای پیازکش


بالاخره در ساعت 3 بعد از ظهر به رامسر رسیدم. بدلیل تعطیلات رامسر فوق العاده شلوغ بود. به همین خاطر زودتر بلیط برگشت تهیه کردم و به قزوین برگشتم.





۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۸
حسن