دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

سلام ...
خوش آمدید
این وبلاگ شامل نوشته های من که بیشتر درباره گزارش های دوچرخه سواری به نقاط مختلف ایران است، می باشد.
لطفا با نظرات خودتون در بهتر شدن وبلاگ من رو کمک کنید

گزارش سفر دو روزه به روستای فلار الموت

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۱، ۰۸:۳۲ ب.ظ

روز اول
8 فروردین



ساعت 8:30 صبح باهم در کنار دانشگاه بین المللی امام قرار گذاشته بودیم که سرساعت مثل بچه های خوش قول سر قرار رسیدیم و به سمت اول مسیر حرکت کردیم و بعد از یک کیلومتری رکاب زدن به اول مسیر یعنی دانشگاه آزاد قزوین در کنار اتوبان قزوین – زنجان رسیدیم


بعد از گرفتن یک عکس شروع کردیم به رکاب زدن در هوای ابری در یک جاده باشیب نسبتا ملایم. هر چی به سمت شمال میرفتیم شیب مسیر تند تر میشد و بالاخره رسیدیم به جایی که از بس شیب مسیر زیاد بود من زنجیر رو انداختم روی خودرو 1 که در همین هنگام زنجیر دوچرخه من افتاد بین خودرو و توپی و هر کاری کردیم درنمیومد بدجوری گیر کرده بود


که بالاخره مجبور شدیم زنجیر رو باز کنیم و زنجیر رو بکشیم بیرون و کمی دنده رو دست کاری کردیم که درست بشه ولی باز جوابگو نبود و بعد چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد ما هم دوباره زنجیر و چرخ عقب رو باز کردیم و این دفعه با تدبیر امین که من خیلی اذیتش کردم در تنظیم صحیح دنده مشکل حل شد و راحت دنده رو میانداختم روی 1-1 این اتفاق باعث شد که یک ساعتی تو برنامه مون تاخیر ایجاد بشه.



باز هم به مسیرمون در شیب نسبتا تند ادامه دادیم و از کنار روستای زرشک عبور کردیم و بعد از اون حدود ساعت 12 رسیدیم به راهدارخانه گدوک (بهرام آباد) در ارتفاع 2200 متری که آخر مسیر سربالایی بود و از اونجا به بعد تقریبا تمام مسیر سرازیریه. از قزوین تا راهدارخانه حدود 22 کیلومتر سربالایی رکاب زدیم.


در نزدیکی راهدارخانه، پشت سرمون دقت کنید دریاچه دریابک رو میبنید



بعد از پوشیدن بادگیر و لباس گرم مسیر خودمون رو حدود 23 کیلومتر تو سرازیری به سمت روستای فلار ادامه دادیم


در مسیر روستای فلار


و در حدود ساعت 2 بعد از ظهر به روستای فلار که یک امزاده هم داره رسیدیم. 


به زائرسرای امامزاده رفتیم و یه اتاق گرفتیم. زائر سرای امامزاده هم خیلی تر و تمیز و خوبه چون تازه ساختنش و یخچال، رختخواب، آب گرم و ... داره و تقریبا مجهزه.


بعد از خوردن ناهار از مسئول امامزاده یه بخاری برقی گرفتیم که اتاق رو گرم کنیم. بخاری رو زدیم برق و رفتیم یه استراحتی بکنیم که ناگهان دیدیم صدایی مثل جرقه میاد تا به خودمون بیام دیدیم پریز برق آتیش گرفته و فیوز هم پریده. پریز چنان آتیشی گرفت که کل اتاق روشن کرد و خود پریز پودر شد !! بعد از نشون دادن پریز و بخاری برقی به مسئول امامزاده یه بخاری برقی دیگه گرفتیم.



شام رو هم آقا امین زحمتش رو کشید و سیب زمینی، تخم مرغ خوشمزه درست کرد.




بعد از شام هم رفتیم به زیر زمین امامزاده که دوچرخه ها رو گذاشته بودیم و اونجا به یک تابوت حمل مرده هم روبرو شدیم!! و ترسناکش این بود که فقط من و امین توی امامزاده بودیم و هیچ کس غیر از ما نبود اونجا نبود.
شوخی کردما! ما نترسیده بودیم



بعد از درست کردن ترمز دوچرخه من، دوچرخه ها رو دوباره به زیر زمین در جوار تابوت بردیم، به سوئیت برگشتیم و حدود ساعت 1:30 خوابیدیم . 



روز دوم:
9 فروردین

صبح که از خوب بلند شدیم دیدیم که اوه اوه!! چه بارونی داره میباره هوا هم به شدت مه آلوده.


بعد از خوردن صبحانه خدا رو شکر بارون زود قطع شد ولی هنوز مه غلیظ بود. ما سریع وسایل رو جمع کردیم و آماده شدیم برای بازگشت. 


از امامزاده تا جاده اصلی رو ۵/۱کیلومتری پیاده حرکت کردیم تا گرم بشیم. و بعد از اون در هوای به شدت مه آلود شروع کردیم به رکاب زدن در مسیر سربالایی با شیب تند


مه به اندازه ای غلیظ بود که دید افقی در حدود 10 متر داشتیم


هر چی ارتفاع میگرفتیم از شدت مه کم میشد تا وقتی که رسیدیم به راهدارخانه دیگه از مه خبری نبود. 


آروم، آروم از مه خارج شدیم



چند کیلومتر مانده به راهدارخانه



در نزدیکی راهدارخانه و روستای کامان


کمی تو راهدارخانه توقف کردیم برای استراحت که یکدفعه یک سگ به سمت ما اومد. ما بی خیال سگه شدیم و فرار نکردیم. اما اومد جلوی ما تعظیم کرد به امید اینکه یه چیزی از ما بگیره ما هم هرچی بیسکویت مانده بود دادیم به سگه خورد!



از اینجا به بعد مسیرمون همش تا خود قزوین سرپایینی بود و تو این سرپایینی ها از دوچرخه سواری کیفور شدیم و تا اینکه در نزدیکی قزوین آب و هوا ناگهان عوض شد و آسمان شروع به بارش باران و تگرگ کرد و ما رو کاملا خیس کرد مثل موش آب کشیده. و بالاخره ساعت 1 رسیدیم به قزوین و محلی که از امین باید جدا میشدم و امین رفت به خونه خالش ما هم رفتیم به سمت خونه خودمون.

نزدیک قزوین هم بدلیل بارش باران از گرفتن عکس منصرف شدیم

کل مسیری که تو 2 روز به صورت رفت و برگشت رکاب زدیم حدود 90 کیلومتر شد.
این هم فایل گوگل ارث مسیر




چند تا عکس هم از مناظر میزارم. گفتم حیفه که نبینید. تمام عکسها رو هم امین گرفته.






 
 

نظرات  (۱)

مرسی گزارش و عکسها عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی