دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

گزارشهای یک رکابزن

دوچرخه سوار

سلام ...
خوش آمدید
این وبلاگ شامل نوشته های من که بیشتر درباره گزارش های دوچرخه سواری به نقاط مختلف ایران است، می باشد.
لطفا با نظرات خودتون در بهتر شدن وبلاگ من رو کمک کنید

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قزوین الموت شمال» ثبت شده است

برنامه جنت رودبار تقریبا چند ساله به پای ثابت برنامه های من تبدیل شده امسال هم مثل چند سال گذشته این مسیر رو رکاب زدیم با این تفاوت که این بار مثل سال ۹۲ مسیر رو کامل از قزوین تا رامسر رکاب زدیم ولی در خرداد ماه و در هوای سرد مناطق کوهستانی البرز 

برای اطلاعات بیشتر در مورد این مسیر گزارش سال ۹۲ و سال ۹۴ یا این مطلب رو مشاهده کنید


فایل جی پی اس مسیر


خلاصه گزارش: 

روز اول(۱۲ خرداد ۹۶): قزوین، دانشگاه آزاد، باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، بهرام آباد، رازمیان، هیر و ویار

شب مانی‌ در امامزاده روستای ویار

روز دوم(۱۳ خرداد): ویار، شنگل رود، گردنه گونه کول، سپارده، یازن، نارنه، تمل، دوراهی افی، گردنه بزابن، ییلاق زورود 

شب مانی در یکی از گوسفند سراهای ییلاق زورود ... هوا در این منطقه بحدی سرد بود که هنوز در نیمه خرداد گوسفندسراها و زنبور داری ها کارشان را در این ارتفاع شروع نکرده بودند. از اوایل تیر ماه گوسفندها را به این ییلاق میارن

ما قصد برپایی چادر در کنار یکی از چشمه های مسیر را داشتیم ولی با راهنمایی محلی ها از  کلبه چوپانان این منطقه که خالی بود استفاده کردیم

روز سوم(۱۴ خرداد): ییلاق زورود، گردنه ناصر تاش، لتکا، آغوزکی، پلهم جان، چورته، جنت رودبار، اکراسر، جنگل دالخانی، پیازکش، گالش محله، رامسر


امامزاده ویار


در مسیر گردنه گونه کول



گردنه گونه کول



در مسیر سپارده



سپارده به تمل



تمل به زورود



شب مانی در یکی از گوسفند سراهای زورود









آغورکی و گلین



در مسیر جنت رودبار 



جنت رودبار و روستاهای اطراف



اکراسر



جنگل دالخانی 






پارک جنگلی دالخانی











۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۱۹
حسن

امسال هم مثل سال گذشته قسمت شد در تاریخ نهم و دهم مرداد دوباره یکی از مسیرهای مورد علاقه ام (الموت، اشکور، جنت رودبار) را رکاب بزنم. اینبار هم مه و باران همسفر ما بود. بهترین فصل برای رکابزنی این مسیر اواخر خرداد و اوایل تیر هست ولی اینبار از شانس ما آب و هوا خوب بود و ما به هوای گرم نیمه مرداد نخوردیم.

برای اطلاعات بیشتر در مورد این مسیر این لینک (مسیر شماره 2) را مشاهده کنید



روز اول (شنبه نهم مرداد 95):

مسیر طی شده با ماشین: قزوین، دانشگاه آزاد، باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، فلار، بهرام آباد، رازمیان، هیر، ویار 

مسافت طی شده با ماشین: 70 کیلومتر

مسیر دوچرخه سواری: ویار، شنگل رود، کلیج دره، گردنه گونه کوه، سپارده، یازن، نارنه، دوراهی میج، تمل، دوراهی افی، گردنه بزابن، زورود (زارولات) 

مسافت رکابزنی: 45 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 1750 متر ویار

بیشترین ارتفاع: 2850 متر زورود


روز دوم (یکشنبه 10 مرداد 95): 

مسیر رکابزنی: زورود، ناصرتاش، گردنه لاکتراشان، دوراهی لگا، آغوزکی، پلهم جان، آرمو، چورته، میشاورک، جنت رودبار، اکراسر، ایزکی، دوراهی گرسماسر، پیازکش، گالش محله، رامسر

مسافت رکابزنی: 90 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 4 متر رامسر

بیشترین ارتفاع: گردنه 3100 متر



روستای ویار





کوه بزابن



در مسیر سپارده به تمل






مناظر اطراف روستای لگا





















جنگل دالخانی














۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۰
حسن


مسیر رکابزنی روز اول (24 اردیبهشت 95) : قزوین - باراجین - زرشک - گردنه گدوک - کامان - فلار - بهرام آباد - رازمیان - هیر 

مسافت رکابزنی: 60 کیلومتر

مسیر رکابزنی روز دوم (25 اردیبهشت 95) : هیر - ویار - شنگل رود - کلیج دره - گردنه گونه کول (آب انبار کش) - سپارده - لوشکان - درگاه - گرمابدشت - رحیم آباد - کلاچای

مسافت رکابزنی: 105 کیلومتر


بیشترین ارتفاع: 2800 متر گردنه گونه کول 

کمترین ارتفاع در هنگام صعود: 868 متر بهرام آباد

کمترین ارتفاع: 8 - کلاچای

مسافت کل: 165 کیلومتر


فایل GPS مسیر




جاده باراجین به زرشک



روستای کامان






دورنمای شهر رازمیان



روستاهای دربند و سوگاه


کوچه باغ روستای هیر



در مسیر گردنه گونه کول


گردنه گونه کول (آب انبارکش)






مناظر بعد از گردنه





در مسیر روستای سپارده



روستاهای بالا اشکور


اشکور


مسیر سپارده به لوشکان











سفید آّب




۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۸
حسن

خلاصه گزارش: 


روز اول (پنج شنبه 25 تیر 94):

مسیر طی شده با ماشین: قزوین، دانشگاه آزاد، باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، فلار، بهرام آباد، رازمیان، هیر، ویار 

مسافت طی شده با ماشین: 70 کیلومتر

مسیر دوچرخه سواری: ویار، شنگل رود، کلیج دره، گردنه گونه کوه، سپارده، یازن، نارنه، دوراهی میج، تمل، دوراهی افی، گردنه بزابن، زورود (زارولات) 

مسافت رکابزنی: 45 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 1750 متر ویار

بیشترین ارتفاع: 2850 متر زورود


روز دوم (جمعه 26 تیر 94): 

مسیر رکابزنی: زورود، ناصرتاش، گردنه لاکتراشان، دوراهی لگا، آغوزکی، پلهم جان، آرمو، چورته، میشاورک، جنت رودبار، اکراسر، ایزکی، دوراهی گرسماسر، پیازکش، گالش محله، رامسر

مسافت رکابزنی: 90 کیلومتر

کمترین ارتفاع: 4 متر رامسر

بیشترین ارتفاع: گردنه 3100 متر


فایل Google Earth مسیر


فایل GPS مسیر



تعطیلات عید فطر در راه بود و من هم مثل هر سال بدنبال اجرای یک برنامه بودم ولی هر کدام از دوستانی که با هم همرکاب میشویم بعلتی نمیتوانستن با من همراه بشوند. به همین خاطر به سرم زد که تنهایی براه بیافتم و راهی شمال بشوم. مسیری را انتخاب کردم که با توجه به نزدیک بودن تعطیلات خلوت باشه. مسیرهای مختلفی مثل الموت به سه هزار و الموت به رحیم آباد رودسر را بررسی کردم ولی در آخر تصمیم ام این شد، مسیری که از الموت به سمت اشکورات میرود را رکاب بزنم و از اونجا مسیر فرعی و خاکی که به سمت جنت رودبار و رامسر میرود را ادامه بدهم و جاده اصلی که به اشکورات میرود رو دنبال نکنم.

 

نقشه مسیر قزوین، الموت غربی، اشکور، جنت رودبار، رامسر


برای اینکه تنها بودم و بارها مسیر قزوین تا روستاهای هیر و ویار را رکاب زدم . مسیر قزوین تا ویار را با ماشین طی کردم. با عبور از باراجین، زرشک، گردنه گدوک، کامان، فلار، بهرام آباد، رازمیان و هیر سرانجام به روستای ویار آخرین روستای بزرگ در مسیر الموت به اشکورات رسیدم رکابزنی را از این روستا به سمت گردنه گونه کوه آغاز کردم.


روستای ویار


مسیر دوچرخه سواری بعد عبور از پل رودخانه نینه رود با شیب های خیلی تند آغاز می شود و با پیچ های متعدد ارتفاع میگیرد. مسیر تا گردنه گونه کوه تماما سربالایی است. در مسیر سربالایی ها دو چوپان اشکوری را دیدم که برای چوپانی به منطقه الموت می رفتند و از جایی که برای چوپانی میرفتند تعریف کردند، دشتی است بنام ازناچاک که پشت قله ازناچاک واقع شده و مسیر مالروی تقریبا سختی دارد ولی چون این دشت در گودی واقع شده تمام تابستان در آنجا برف هست و جای سرسبز و پر گلی است . بخاطر همین در تابستان چوپانهای منطقه گله های خودشان را به دشت ازناچاک میبرند با تعریف چوپانها از این منطقه مشتاق شدم که یک بار هم در آینده به اونجا سفر کنم. دوربینم را به یکی از چوپانها دادم تا از من یک عکس بگیرد و از هم خداحافظی کردیم. 



رکابزنی رو ادامه دادم تا پس از طی 15 کیلومتر سربالایی سخت به گردنه گَوَنه کوه با ارتفاع 2800 متر از سطح دریا رسیدم.


گردنه گونه کوه



با عبور از گردنه با منظره زیبای دریای ابر و مه که دره اشکور را پوشانده بود، مواجه شدم. چند دقیقه ای در گردنه استراحت کردم و از این منظره زیبا لذت بردم.



بعد گردنه گونه کوه، مرز استان قزوین و مازندارن را رد کردم و وارد استان مازندارن شدم. مسیر از گردنه کوه تا روستای سپارده (اولین روستای مازندارن در این مسیر) کاملا سرپایینی می باشد.


قله بزابن


با طی 10 کیلومتر سرپایینی خاکی با مناظر زیبای دره اشکور به روستای سپارده با ارتفاع 1945 رسیدم. یک ساعتی در روستای سپارده استراحت کردم و همچنین از اهالی در مورد مسیر پیش رو خبر گرفتم. اهالی اشاره کردند تا نیمه شهریور زنبوردارها و چوپانهای زیادی در ارتفاعات این مسیر هستند و از نیمه شهریور به بعد و با سرد شدن هوا ارتفاعات رو ترک می کنند.

 رکابزنی را در استان مازندارن به سمت روستاهای یازن، نارنه و تمل ادامه دادم. (مسیری اصلی که از روستای سپارده منشعب میشود به سمت استان گیلان و روستای های لشکان، درگاه، بارگاه دشت، گرمابدشت و سرانجام رحیم آباد رودسر  ادامه پیدا می کند)



روستای سپارده


پس از 10 کیلومتر رکابزنی به ابتدای روستای تمل و شروع مسیر آفرود به سمت گردنه بزابن رسیدم. مسیر با چندین سربالایی شدید شروع میشود و بعد از چند پیچ شیب ملایم شد و مسیر در کمره کوه ادامه پیدا میکند و در نزدیکی های گردنه اول دوباره سربالایی های شدید به سمت گردنه شروع میشود.



در اطراف مسیر گاوهای زیادی رها شده بودند و همچنین هر چند کیلومتر زنبودارها چادر زده بودند.



بالاخره بعد از طی سربالایی های شدید، گردنه اول بنام بزابن را رد کردم و به منطقه زورود و زارولات رسیدم در این منطقه گوسفند سرا های زیاد و همچنین چشمه های آب متعددی در کنار جاده وجود دارد. برنامه ریزی من برای شب مانی به گونه ای بود که در یکی از گوسفند سراهای این منطقه چادر بزنم و شب را با چادر و کیسه خواب بگذرانم.



بعد گردنه و ابتدای منطقه زورد از کنار چادر یک زنبوردار عبور کردم. از من برای استراحت و خوردن چای دعوت کرد و من هم با کمال میل قبول کردم. به چادر رفتم و از من با نان و عسل و پنیر تازه پذیرایی کرد و کمی در مورد مسیری که رکاب زدم و مسیری که پیش رو داشتم با هم صحبت کردیم. بعد از استراحت قصد داشتم حدود 2 کیلومتر دیگر رکاب بزنم و در گوسفند سرای بعدی برای شب چادر بزنم ولی با اصرار من رو نگه داشت و من هم از اونجایی که خسته بودم، قید 2 کیلومتر پیش رو تا گوسفند سرا و چادر زدن در آنجا را زدم و شب را مهمان چادر با صفای دوست زنبور دار شدم.



قبل از غروب آفتاب مه دره های کنار ما را پوشاند. مه، مثل آب توی رودخانه، تو دره حرکت میکرد و گاهی به سمت ارتفاعات بالا میامد و دوباره پایین میرفت. هوا هم واقعا سرد شده بود و من کاپشن گرمکن ام را پوشیدم. در اواخر تیر ماه که همه از گرما در عذاب هستند، بخاطر سرما در چادر بخاری نفتی روشن کردیم! بدلیل هوای صاف کوهستان،  آسمان شب پرستاره ای بالای سر داشتیم. حدود نیم ساعت بیرون چادر نشستم و فقط به زیبایی های آسمان شب خیره شده بودم که دوباره مه بالا آمد و برای گرم شدن به چادر برگشتم و بعد از خوردن شام به خواب رفتم.



صبح زود قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار شدم که برای ادامه سفر براه بیافتم، ولی وقتی به بیرون چادر آمدم، هوا بقدری سرد بود که از شروع حرکت پشیمان شدم و دوباره به رختخواب برگشتم! تا آفتاب طلوع کند و هوا کمی گرم تر شود. با طلوع آفتاب هوا کمی گرم تر شد و با خداحافظی از دوست زنبوردار مهمان نواز مسیر را به سمت گردنه آخر  ادامه دادم.

از زورود تا گردنه جاده با شیب ملایم ارتفاع میگیرد. بعد از یک ساعت رکابزنی و عبور از کنار چندین گوسفندسرا به گردنه لاکتراشان با ارتفاع 3100 متر رسیدم و دوباره مثل روز گذشته، بعد از گردنه با منظره زیبای دریای ابر که دره های پایین دست را پوشانده بود مواجه شدم . 


منظره بعد از گردنه






بعد گردنه، جاده سرپایینی خاکی در دل کوهها ارتفاع کم میکند و مناظر کم کم از شکل کوهستانی به جنگل های پراکنده تغییر میکنند. با کاهش ارتفاع وارد مه شدم و بعد از آن مه تقریبا کنار رفت و آفتاب نمایان شد.



جاده تا نزدیکی های جنت رودبار تماما سرپایینی است و قبل و بعد از جنت رودبار چند کیلومتر مسیر سربالایی ملایم یا کفی دارد و همچنین چند کیلومتر بعد از روستای آرمو مسیر آسفالته میشود. در مسیر رسیدن به جنت رودبار از کنار دورراهی روستاهای مختلف با مناظر زیبا رد شدم از جمله : لگا، آغوزکی، پلهم جان، آرمو، چورته و میشاورک 



در جنت رودبار نیم ساعتی توقف و استراحت کردم. روستا تقریبا شلوغ بود. به همین خاطر زیاد در جنت رودبار توقف نکردم و به مسیر ادامه دادم

بعد از جنت رودبار با پشت سرگذاشتن روستاهای ایزکی و اکراسر و جنگل های پراکنده وارد یکی از زیباترین جنگلهای خطه شمال به نام جنگل دالخانی شدم. تقریبا بعد از دوراهی گرسماسر جنگل های انبوه و زیبای دالخانی شروع میشوند.




این جاده در تونلی از درختان زیبا ارتفاع کم می کند . در اواسط جنگل دالخانی گاهی مه فضای جنگل را می پوشاند و زیبایی خاصی به مسیر میداد. هر چند کیلومتر توقف میکردم توقف میکردم و از زیبایی های طبیعت جنگل لذت میبردم. 





با نزدیک شدن به شمال نم نم باران شروع به بارش کرد. با پوشیدن بارانی با سرعت کم به مسیرم ادامه دادم. هر چه به رامسر نزدیک میشدم با توجه به تعطیلات جاده شلوغ تر می شد و بعضی از مسافران در این هوای لطیف و پاک در حال کشیدن قلیان بودند! 








جنگلهای انبوه دالخانی تا نزدیکی روستای پیازکش ادامه دارد و با رسیدن به روستای پیاز کش منظره زیبای آبی دریا از دل جنگلهای روی کوه مشخص میشود.


منظره رو به دریا از روستای پیازکش


بالاخره در ساعت 3 بعد از ظهر به رامسر رسیدم. بدلیل تعطیلات رامسر فوق العاده شلوغ بود. به همین خاطر زودتر بلیط برگشت تهیه کردم و به قزوین برگشتم.





۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۸
حسن

یه بار دیگه، یکی از مسیرهای آفرود قزوین به شمال رو با یکی از دوستان خوبم رکاب زدیم. فقط بخاطر کمبود وقت قسمتی از مسیر مابین قزوین تا روستای انبوه رو با وانت طی کردیم و رکابزنی رو از روستای انبوه آغاز کردیم در ادامه  خلاصه ای از برنامه و چند تا عکس رو مشاهده کنید. این برنامه مشابه برنامه دو سال پیش در همین مسیر بود


روز اول: 

مسیر طی شده با وانت : قزوین - اسماعیل آباد - نیاق - الولک – گردنه کماسر (کاماسار) – دستجرد – طیاندشت – پل انبوه - انبوه (70 کیلومتر)
دوچرخه سواری از روستای انبوه تا کلیشم (17 کیلومتر)

پنج شنبه 14 خرداد: حرکت با وانت از قزوین به سمت انبوه در ساعت 15:30
با پشت سر گذاشتن روستاهای نیاق، الولک، گردنه کاماسار، دستجرد، پل انبوه به روستای انبوه می رسیم . مسیر از قزوین (ارتفاع 1300 متر) تا گردنه کاماسار (ارتفاع 2200 متر) به صورت سربالا است و از گردنه به سمت پل انبوه سرپایینی. حدود 60 در صد مسیر آسفالته است و مابقی خاکی نسبتا مناسب.
 از پل انبوه (ارتفاع 700) مسیری که از سال 93 آسفالت شده به سمت روستای انبوه (ارتفاع 1400) میرود. با رسیدن به روستای انبوه و بعد پیاده کردن دوچرخه ها از وانت، ساعت 18:45 شروع رکابزنی به سمت روستای کلیشم  . بعد رکاب زدن 17 کیلومتر مسیر خاکی اکثرا سربالایی در ساعت 20:45 به روستای کلیشم (ارتفاع 1950) می رسیم. شب مانی در قهوه خانه روستا


روز دوم :

 مسیر رکابزنی: کلیشم – ترار – جلیسه – چمچال – ملامحله – پیرکوه – پل آزادگان –  ملکوت – امام – خصیل دشت 

مسافت طی شده: 53 کیلومتر


جمعه 15 خرداد: ساعت 6:30 شروع رکابزنی در جاده خاکی به سمت گردنه تورار (ارتفاع 2300 متر)
 ساعت 7:30 با رسیدن به گردنه تورار و امامزاده ابراهیم به سمت روستای جلیسه سرازیر می شویم. پس از جلیسه با شروع جاده آسفالته و با پشت سر گذاشتن 3 کیلومتر سربالایی به سمت روستاهای ملامحله و پیرکوه سرازیر میشویم و با عبور از پل آزادگان در ساعت 10 به یک چهارراهی میرسیم. مسیر دست راست به سمت شرق را ادامه میدهیم و به پست ترین نقطه مسیر هنگام صعود با ارتفاع 1045 متر میرسیم. شروع مسیر سربالایی به سمت روستاهای ملکوت و امام (Omam)
 با رکاب زدن 13 کیلومتر جاده سربالایی به روستای ملکوت (ارتفاع 1429 متر) و سپس امام (ارتفاع 1760 متر) میرسیم. بعد از صرف ناهار و استراحت، ساعت 16:30 به سمت منطقه خصیل دشت رکاب میزنیم. بعد از امام وارد مناطق زیبای ییلاقی شهرستان املش می شویم.
 با طی 4 کیلومتر مسیر خاکی با سربالایی های شدید به جاده اصلی منتهی به منطقه خصیل دشت با ارتفاع 2100 متر میرسیم و به سمت پایین سرازیر میشویم.
ساعت 18:30 پس از مسافت 12 کیلومتر به خصیل دشت (ارتفاع 1817) وارد میشویم. شب مانی در قهوه خانه آقای صمدی.
 
روز سوم:
خصیل دشت – سه راهی شلیشه – هالی دشت – آغوزچال – بلوردکان - املش
مسافت طی شده: 40 کیلومتر

شنبه 16 خرداد: ساعت 7 صبح شروع رکابزنی در مسیر جنگلی با مناظر زیبا ار خصیل دشت به سمت بلوردکان و املش. در مسیر خصیل دشت تا بلوردکان با پیچ های پی در پی ارتفاع کم می کنیم و بعد از طی 20 کیلومتر به بلوردکان (ارتفاع 300 متر) میرسیم. بعد از بلوردکان جاده کفی و سرپایینی را در کنار رودخانه شلمان رود به سمت املش ادامه می دهیم. ساعت 9:15 به املش میرسیم  و با اتوبوس به قزوین برمی گردیم.
 

مسافت کل : انبوه تا املش (110 کیلومتر)
بیشترین ارتفاع: گردنه تورار (2308 متر )
کمترین ارتفاع: املش(47 متر )
کمترین ارتفاع هنگام صعود : دوراهی موسی کلایه و ملکوت (1040 متر)




مسیر قزوین، انبوه، کلیشم، خصیل دشت، املش




انبوه به کلیشم



روستای کلیشم



امامزاده ابراهیم تورار



کلیشم به جلیسه



جلیسه


جلیسه به پیرکوه






امام به خصیل دشت


در مسیر خصیل دشت





مسیر خصیل دشت به بلوردکان








مسیر بلوردکان به املش


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۰
حسن

سلام دوستان

 در این پست قصد دارم به منطقه الموت و راههای آفرودی که قزوین را از این منطقه زیبای کوهستانی به شمال کشور متصل میکند، بپردازم.دره وسیع الموت منطقه ای کوهستانی در شمال شهر قزوین شامل دو بخش الموت غربی و شرقی است . منطقه الموت غربی و شرقی جاده های مختلفی دارند که برای برنامه های آفرود هر کدام زیبایی های خاص خودشون را دارند. بدلیل کوهستانی بودن این منطقه و طبیعت زیبایش یکی از بهترین مکانها برای دوست داران مسیرهای آفرود بخصوص دوچرخه سواران کوهستان است. دیاری که علی رغم سختی هایش در سربالایی ها ولی با طبیعت بکر و مناظر زیبایش و قله های مرتفع اش دوستدارن طبیعت را در فصول مختلف به این منطقه فرا میخواند. در این نوشته سعی کردم با کمک عکسها و فایل های نرم افزار Google Earth و نوشته های سایر دوستان و منابع دیگر و اطلاعاتی که خودم بدست آوردم مسیرها را برای شما معرفی کنم.

 هدف اصلی من از این نوشته طولانی برای دوچرخه سواران کوهستان است ولی احتمالا نوشته های من درباره نوع مسیر بدرد موتور سواران و ماشین سواران آفرود نیز بخورد. زمانبندی هایی که من بطور تقریبی در طول این متن میاورم برای دوچرخه سواری کوهستان است البته در دوچرخه سواری کوهستان هم بسته به آمادگی جسمانی افراد گروه، شرایط جوی، حمل بار توسط دوچرخه سوار (شامل کیسه خواب، چادر و ...) و داشتن ماشین پشتیبان زمابندی اجرای برنامه متفاوت خواهد بود. ضمن این نکته هم ضروی است که دوچرخه سوارانی که قصد رکاب زدن در این مسیرها را دارند باید از آمادگی جسمی نسبتا خوبی برای دوچرخه سواری کوهستان برخوردار باشند. در این مسیرها بسته به نوع برنامه باید روزانه حداقل 5 تا 6 ساعت در مسیر کوهستانی رکاب زد که با احتساب زمان های استراحت این مدت 6،5 ساعته برای اجرای برنامه متفاوت خواهد بود. و در اکثر مسیرها با فرض رکاب زدن تمام مسیر حدودا باید نزدیک به 800 تا 1500 متر اختلاف ارتفاع را بصورت سربالایی (اغلبا آفرود) رکاب زد. پس از قبل، آمادگی های لازم برای اجرای این نوع برنامه را کسب کنید تا در اواسط برنامه دچار مشکل نشوید و یا اینکه ماشین پشتیبان شما را همراهی کند که میتواند هم حمل بارها را به عهده بگیرد و هم در صورت نیاز همرکابانی که توان ادامه مسیر را ندارند را سوار کند.

 مسیرهای دسترسی از قزوین به منطقه شمال در کل 3 مسیر اصلی هستند:

1- قزوین - الموت (معلم کلایه) - سه هزار - تنکابن

2- قزوین - الموت (رازمیان ) - اشکور - (رحیم آباد - رودسر ) یا (جنت رودبار - رامسر)

3- قزوین - الولک - الموت - کلیشم - (دیلمان - سیاهکل - لاهیجان) یا (خصیل دشت - املش)

 مسیر شماره 2 و 3 را میتوان بعد از منطقه الموت در دو مسیر متفاوت به سمت شمال ادامه داد


دانلود فایل Google Earth تمام مسیرها در قالب یک فایل

برای دانلود جداگانه فایل هر کدام از مسیرها به ادامه مطلب بروید


در ادامه مطلب این مسیرها را توصیف خواهیم کرد

 مسیر قرمز قزوین به تنکابن - مسیر سبز قزوین به رودسر (صورتی به رامسر) -مسیر آبی قزوین به لاهیجان (نارنجی به املش)

۴۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۱۹:۲۷
حسن
باز هم قسمت شد بریم شمال اونم از جاده ای که دو سال پیش با امین قسمتی از اون مسیر رو رکاب زدیم ولی قسمت اولش متفاوته و از یه مسیر قدیمی رفتیم که البته تا الان اون قسمت از مسیر رو من نرفته بودم و برام جدید بود. البته این برنامه قرار نبود به این شکل اجرا بشه و از اواسط برنامه میرفت که کنسل بشه ولی خدا رو شکر به پایان رسوندیمش.


روز اول
۱۴تیر ۹۳

مسیر : شهرک حصار خروان (20 کیلومتری اتوبان قزوین کرج) – کبریت میان – سه راهی قز قلعه - گردنه اکبر آباد (دکل صدا وسیما) – چاله – زردجین – تونل شیرکوه – باغدشت – شهرک - محمودآباد

این بار جاده ای رو برای رفتن به الموت انتخاب کردم که برای خودم تازگی داشت . این جاده در دهه 30 و 40 توسط نیروهای خارجی ساخته شده و اولین و قدیمی ترین جاده منطقه الموت هست.قسمت اول این مسیر از روستای کبریت میان در نزدیکی اتوبان قزوین به تهران تا روستای شهرک از روستاهای الموت تماما خاکیه

ساعت 6 صبح برنامه رو از روستای حصار خروان شروع کردیم.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

مسیر بعد از روستای کبریت میان خاکی شد البته خاکیش خوبه. از میان مزارع گندم عبور کردم تا به سمت گردنه که دکل صدا و سیما در بالاش از دور مشخصه برسیم. 

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

مسیر جدید قزوین الموت تنکابن هم در راستای همین جاده ای که ما طی میکردیم در حال ساخته و حدود 20 کیلومتر اولش هم آسفالت شده ولی چون بعد از چند کیلومتر این دو تا جاده از هم فاصله می گیرن و دور میشن ما همون مسیر خودمون رو طی کردیم و وارد مسیر جدید نشدیم. 
بعد از سه راهی روستای قز قلعه سربالایی های مسیر تند شد و شروع به ارتفاع گرفتن به سمت گردنه کردیم . جاده با اینکه قدیمی سازه ولی شیب مسیرش خوب بود و خاکی مسیر هم مناسب بود. بعد از رسیدن به گردنه اکبر آباد و کمی استراحت و صحبت با نگهبان دکلهای مخابرات به سمت دره الموت سرازیر شدیم. 

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
روستای چاله
پس از طی کردن چند کیلومتر سرپایینی به دو راهی رسیدیم که بعد از حدود 20 کیلومتر در تونل شیرکوه به هم متصل میشن ولی از روستاهای متفاوتی رد میشوند. ما به خیال اینکه مسیر سمت چپ که از روستای چاله و زردجین رد میشه بهتره این مسیر رو انتخاب کردیم (مسیر سمت راست به اکبر آباد و آقاگیر میره). ولی از این خبر نداشتیم که مسیرش واقعا داغونه هر چی پایین تر میرفتیم مسیر خراب میشد تا اینکه به روستای چاله رسیدیم. در روستای چاله میهمان یکی از اهالی خونگرم روستا شدیم و کمی استراحت کردیم و از ما با گیلاس و آلبالوهایی که تازه از باغ چیده بودن پذیرایی کرد.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
یکی از اهالی خونگرم روستای چاله


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

نیم ساعتی استراحت کردیم و به مسیرمون به سمت پایین ادامه دادیم و از روستای زردجین هم عبور کردیم دیگه واقعا جاده خراب شده بود. اهالی روستای چاله از این مسیر با الموت رفت و آمد نمیکنن.
جاده ی پر از سنگهای ریز و درشت و خاک نرم نمیگذاشت تو سرپایینی ها سرعت بگیریم. در بعضی از قسمتهای جاده بدلیل ریزش بسته شده بود که امکان عبور یک ماشین به زحمت بود.


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
ریزش جاده چاله به شیرکوه

نزدیکی های تونل شیرکوه بودیم که بالاخره این جاده خراب کار دست من داد و دوچرخه در یه شیب تند، روی خاک نرم لیز خورد و زمین خوردم که فقط یه خراش کوچیک روی زانوم افتاد. سریع بهش رسیدگی کردم و مسیر رو به سمت شیرکوه ادامه دادیم

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
شیرکوه

در نزدیکی های تونل به دلیل عملیات جاده سازی نیم ساعتی معطل شدیم و من هم کمی استراحت کردم. تو همین استراحت کم کم بدنم سرد شد و دردی در مفصل زانوم آشکار شد. که البته در راه رفتن بیشتر اذیت میکرد تا رکاب زدن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
ماشین آلات راه سازی در حال کار روی جاده قزوین - الموت - تنکابن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
تونل شیرکوه سال ساخت 1344

بعد عبور از تونل در مسیر سربالایی ملایم به سمت روستای شهرک رکاب زدیم دیگه زانوی من برای ادامه مسیر یاری نمیکرد. تصمیم داشتیم داشتیم شب اول رو در روستای گرمارود بمانیم . 18 کیلومتر تا گرمارود مسیر باقی مانده بود و همچنین تا غروب هم 2 ساعتی فرصت داشتیم ولی زانوی من دیگه جوابگو نبود. چند کیلومتر بعد از شهرک به روستای محمود آباد رسیدیم و با توجه به اینکه اونجا سوییت داشت و من هم دیگه نمیتونستم ادامه مسیر بدم تصمیم گرفتیم تا امشب رو تو این روستا بمونیم و ببنیم فردا پای من بهتر میشه یا نه.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

بعد از اجاره اتاق من فقط استراحت کردم و دوستم که از مزرعه پرورش ماهی چند تا ماهی قزل آلا خریده بود مشغول درست کردن آتش و کباب کردن ماهی برای شام شد.



روز دوم
۱۵تیر ۹۳



صبح زود از خواب بلند شدم تا وضعیت زانوم رو چک کنم که دیدم با دیشب تغییری نکرده و در راه رفتن درد میکند. تا حدود ساعت 10 استراحت کردم و داشتیم تصمیم میگرفتیم که با ماشین به قزوین برگردیم. از طرفی زانوم درد میامد و از طرفی هم دلم نمیومد برنامه رو خراب کنم. دوباره سوار دوچرخه شدم تا زانوم رو تست کنم. در سرپایینی زانوم دردی نداشت ولی نمیتونستم سربالایی رو رکاب بزنم. فکری به سرمون زد از اونجایی که مسیر گردنه سلمبار تا دره سه هزار و تنکابن 95 درصد سرپایینیه تصمیم گرفتیم مسیر تا گردنه رو با ماشین طی کنیم و از اونجا با دوچرخه به سمت پایین سرازیر بشیم. یک ساعتی دنبال ماشین گشتیم ولی هیچ ماشینی اون سمت نمیرفت و وانت نیسان هم درخواست مبالغ بالای صد هزار تومان میکرد. تا اینکه بالاخره به آژانس در معلم کلایه زنگ زدیم و قرار شد بیاد دنبال ما و تا گردنه 60 هزار تومان از ما بگیره.

ساعت 11 دوچرخه ها رو عقب ماشین باز زدیم و به سمت گردنه حرکت کردیم و بعد حدود 40 دقیقه در کاروانسرای پیچه بن حدود 1 کیلومتر مانده به گردنه از ماشین پیاده شدیم. وضعیت زانوم هم کمی بهتر شده بود.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
آبشار کلاک در مسیر گرمارود به پیچه بن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
دشت مرتفع و زیبای پیچه بن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
انتهای مسیر گردنه از سمت الموت
در نزدیکی گردنه کارونسرای پیچه بن قرار داره که از کاروانسراهای دوره قاجاری است و تا 50 سال پیش هم رونق داشته و کاروانهایی که از سمت شمال به قزوین یا برعکس می آمدن در اینجا اتراق میکردن. ولی از از 50 سال پیش با کشیده شدن جاده ما بین مناطق جبهه شمالی و جنوبی رشته کوه البرز این مسیرهای مالرو و صعب العبور کم تردد شدن و کارونسرا هم از رونق افتاد و متروکه شد.


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
کارونسرای پیچه بن



گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

از کارونسرا بازدید کردیم و به سمت گردنه 3300 متری سلمبار رفتیم و چشممون به جمال قله علم کوه با اون نوک تیزش و کوههای تخت سلیمان روشن شد.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
من و علم کوه!



گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
روستای سلمبار اولین روستای مازندران در این مسیر


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

با وجود اینکه سر ظهر بود، هوای منطقه فوق العاده خنک و مطبوع بود و تو این فصل دامنه کوهها هنوز سرسبز و پر گل بودن. جاده زیبا مدام در دل کوه پیچ میخورد و ارتفاع کم میکرد در کنار مسیرهم پر بود از کندوهای زنبور عسل و روستاییانی که به مناطق مرتفع آمده بودن تا از گلهای این مناطق برای تغذیه زنبورها استفاده کنند.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
در یکی از زنبورداری ها چند دقیقه ای با چند زنبوردار هم کلام شدیم و از نزدیک با کار و مشکلاتشون آشنا شدیم یکی از بزرگترین مشکلاتشون خرسهای منطقه هستند که کندو ها رو داغون می کنند و اگر یک شب بالای سر کندوها نباشن خرس ها عسل رو از بین میبرن. در ضمن زنبوردار ها گفتن که سه شب پیش تو منطقه برف بارید!! و علم کوه و ارتقاعات پایین ترش رو کاملا سفید پوش کرده بود.

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
از زنبوردارها خداحافظی کردیم و به سمت ارتفاعات پایین حرکت کردیم و کم کم هوا مه آلود شد و مه گاهی جاده رو دربر میگرفت و گاهی کنار میرفت. در وسط راه میهمان دو پیرمرد باحال هم شدیم که دو نفری زده بودن به دل جاده

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

بعد روستای مران از مناطق ییلاقی خارج شدیم و وارد مناطق جنگلی شدیم و جنگل های سرسبز سه هزار نمایان شدن .

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
روستای مران

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
مسیر مران به سه هزار


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

از روستای سربالان که عبور کردیم من واقعا حیرت زده شدم جنگل نسبت به دو سال پیش که ما این مسیر رو رکاب زدیم خراب شده بود و کنار جاده پر شده بود از کارگاههای جاده سازی و هر چند کیلومتر در حال کندن تونل بودن و ماشین آلات راهسازی هم مدام در حال رفت و آمد بودن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
روستای سربالان


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
عملیات حفر تونل جاده قزوین - الموت - تنکابن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن


گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن



گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

اواسط مسیر یک ماشین که آژیر میکشید از ما خواست که به سمت پایین حرکت کنیم چون قرار بود صخره های کنار جاده رو منفجر کنند و جاده رو میخواستن ببندند. ما از مسیر سریع خارج شدیم و چند دقیقه وایستادیم تا انفجار رو ببنیم . بعد از چند دقیقه و تخلیه کامل مسیر دستور انفجار رو دادن واقعا صدای مهیبی داشت بخصوص که منطقه کوهستانی بود و صدا تو کوهها میپیچید.
بعد از دیدن انفجار به سمت تنکابن حرکت کردیم و از مناطق جنگلی زیبا عبور کردیم و هر چند دقیقه برای لذت بردن از مناظر توقف میکردیم 

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن

گزارش دوچرخه سواری قزوین – الموت (جاده اکبر آباد) –  سه هزار -  تنکابن
بام تنکابن

بالاخره ساعت 8 عصر به تنکابن رسیدیم و فردا ظهر با اتوبوس به قزوین برگشتیم

این هم مسیری که در دو روز طی کردیم و فایل گوگل ارث مسیر

مسیر: محمود آباد – زوارک - گرمارود – پیچه بن – گردنه سلمبار - مران – یوج – قاضی محله - سربالان – خرم آباد – تنکابن
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۹
حسن
بعد ماه رمضان دلم رو برای یه برنامه شمال صابون زده بودم. از اونجایی نشد با یکی از دوستان تو این سفر همرکاب بشم. دل رو زدم به دریا و برای اولین بار یه مسیر کوهستانی از قزوین به سمت شمال رو تنهایی رکاب زدم.

روز اول
21 مرداد 92

این بار چون تنها بودم و مسیر روز اول از قزوین به روستای انبوه گیلان در یه قسمتش فوق العاده خراب و بدون آبه و همچنین مسیرش شیبهای خیلی تندی داره که تو برنامه پارسال تو همین مسیر (قزوین – الموت - دیلمان) حسابی خسته مون کرد. تصمیم گرفتم یه قسمتی از مسیر رو با مینی بوس روستای انبوه برم و از اونجا رکاب زدن رو شروع کنم. ساعت 3 بعد از ظهر بعد از بستن دوچرخه روی باربند، مینی بوس به سمت روستای انبوه حرکت کرد. 


واقعا کار خوبی کردم چون وقتی به 10 کیلومتر آخر مسیر روستای انبوه رسیدیم دیدم وضع جاده از پارسال هم خرابتر شده و بارش باران طی این یک سال کاملا جاده رو خراب کرده که امکان رکاب زدن تو سربالایی های تند مسیر واقعا غیر ممکنه. حدود ساعت 6 بعد از ظهر به روستای انبوه رسیدم و بعد از بستن بارها بروی دوچرخه به سمت روستای کلیشم (Kelishom) به راه افتادم تا از برنامه روز دوم جلو بیفتم و برنامه روز دوم رو از کلیشم آغاز کنم.


روستای انبوه


دوچرخه سواری از روستای انبوه تا کلیشم حدود 2 ساعت وقت میبره و مسیر هم سربالاست. خورشید در حال غروب بود به روستای کلیشم رسیدم و شب رو در قهوه خانه روستا گذروندم





مسیر طی شده با مینی بوس : قزوین - اسماعیل آباد - نیاق - الولک – گردنه کماسر (کاماسار) – دستجرد – طیاندشت – پل انبوه - انبوه (70 کیلومتر)
دوچرخه سواری از روستای انبوه تا کلیشم (17 کیلومتر)


روز دوم
22 مرداد 92


ساعت 6:30 صبح از کلیشم به سمت گردنه ترار (Torar) شروع به رکاب زدن کردم. از روستای کلیشم یک مسیر هم به سمت دریاچه خلشکوه و ییلاقات منطقه دیلمان و عمارلو وجود داره که پارسال اون مسیر رو رکاب زدیم
حدود 4 کیلومتر سربلایی تیز رو رکاب زدم تا بالاخره به گردنه ترار رسیدم و منظره ی مورد علاقه ام یعنی همون دریای ابر روبرو شدم! بعد از گردنه آب و هوا به شکل عجیبی تغییر کرد و هوا خنک شد.


با کم کردن ارتفاع بعد از گردنه به علفزار وسیعی رسیدم که با وجود گرمای شدید مرداد ماه هنوز سرسبز و زیبا بود و امامزاده ای یا بنای قدیمی هم در وسط این علفزار ها واقع شده بود بنام امامزاده ابراهیم. (کلیشم – ترار 5 کیلومتر)


امامزاده ابراهیم (تُرار)







در هوای مه آلود در جاده ای نسبتا خراب به سمت روستای جلیسه (اولین روستا بعد از کلیشم) حرکت کردم تا بعد از عبور از میان باغهای سرسبز روستا به روستای جلیسه رسیدم. از موقعی که از روستای کلیشم خارج شدم تا وقتی که وارد روستای جلیسه بشم نه آدمی دیدم و نه ماشینی!! و فقط چند تا گاو تو مسیر بودن! (ترار – جلیسه 8 کیلومتر)





باغهای روستای جلیسه


بعد از روستای جلیسه 4 کیلومتر مسیر سربالایی رکاب زدم و دوباره مسیر سرپایینی شد دیگه از هوای مه آلود خبری نبود و هم خورشید آفتابی شد. در مسیر سرپایینی از روستاهای چمچال، ملامحله، پیرکوه، بنه زمین عبور کردم. در روستای بزرگ پیرکوه در قهوه خانه کمی استراحت کردم و صبحانه مختصری به بدن زدم و از اهالی در مورد مسیر پیش روم راهنمایی گرفتم. بعد عبور از پل آزادگان (جلیسه – پل آزادگان 10 کیلومتر) و دوراهی موسی کلایه به پست ترین نقطه مسیر روز دوم با ارتفاع 1020 متر از سطح دریا رسیدم و باید خودم رو تا ارتفاع 2150 متری بالا بکشم.



دورنمای روستای موسی کلایه (سمت چپ تصویر)

مسیر سربالایی رو در پیش گرفتم تا به روستای ملکوت که مرکز دهستان سمام بود رسیدم (پل آزادگان – ملکوت 11 کیلومتر) بعد از اون وارد فرعی به سمت روستای تاریخی اُمام (Omam) شدم


مزارع روستای ملکوت

جلوی یکی از مغازه های روستا برای استرحت توقف کردم. با چند تن از اهالی در مورد مسیری که رکاب زدم و مسیر پیش رو صحبت کردم. براشون خیلی جالب بود که من تنهایی این مسیر رو رکاب زدم و اکثرشون بخاطر اینکار سرزنشم کردن!! مردم این روستا خیلی مهمون نواز بودن صاحب مغازه از من برای ناهار به خونه شون دعوت کرد. ولی من قبول نکردم ولی اینقدر اصرار کرد که من دیگه کم کم داشتم راضی میشدم برای ناهار به خونشون برم. در همین حین یکی از مشتریهای مغازه که جوان باحالی بود از من دعوت کرد برای ناهار به خونه اونها برم که چند تا جوان مجرد بودن و برای چند روزی به روستا ییلاقی امام اومده بودن. برای اینکه برای خانواده صاحب مغازه زحمت ایجاد نکنم دعوت جوان رو قبول کردم و ناهار رو در خانه اونها خوردم و بعد از استراحت و کمی گپ و گفت در مورد مسیر، آماده ادامه مسیر شدم. (ملکوت – امام 5 کیلومتر)
از روستای امام به بعد باز آب و هوا تغییر کرد و با اینکه حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود هوا خنک و مه آلود شد و منطقه کم کم سر سبز شد و این نوید ورود به مناطق ییلاقی رو می داد. 



مه سریعا منطقه در بر گرفت بطوری که حتی چند متری رو هم نمیدیدم. 






بعد عبور از چند سربالایی نفس گیر به چشمه لوزان رسیدم که آب فوق العاده خنکی داشت. یک خانواده در کنار چشمه در حال کباب کردن جوجه بودن که با دیدن من به تنهایی تو اون منطقه تعجب کردن و یک سیخ جوجه هم مهمونم کردن. (امام – لوزان 10 کیلومتر)


چشمه لوزان




مناظر اطراف چشمه لوزان

در حالیکه تو مه فوق العاده غلیظ در مسیر تقریبا کفی رکاب میزدم از کنار گله های گاو گوسفند زیادی عبور میکردم. برای چند لحظه مه کنار رفت و خودم رو تو یه دشت وسیع بسیار زیبا دیدم. ولی دوباره مه روی دشت نشست و من رو از دیدن دشت فوق العاده محروم کرد. وجود مه تو طبیعت زیبایی خاصی داره ولی یکی از بدی هاش اینه که آدم رو از دیدن مناظر محروم میکنه و فقط میتونی چند متری خودت رو ببینی.





چاک دشت

اسم این دشت، "چاک دشت" بود یا به قول محلی ها "چاکه دشت" البته با تلفظ گیلکی! من قبلا اسم چاک دشت رو شنیده بودم ولی محلی ها اون رو جوری با لهجه گیلکی تلفظ میکردن که من فکر کردم اشتباهی وارد یک مسیر دیگه شدم! 
چند تا خونه هم که دامدارها در اونها زندگی میکردن تو این دشت ساخته شده بود. (لوزان – چاک دشت 3 کیلومتر)




Click this bar to view the original image of 600x800px.



بعد از چاک دشت در جاده ای که بارون داغونش کرده بود ولی خشک شده بود به سمت پایین سرازیر شدم و از کنار چند تا سگ گردن کلفت هم عبور کردم که یکی شون داشت برام شاخ و شونه می کشید فقط شانس آوردم تو سرپایینی ها به این سگ ها رسیدم والا نسخه ام پیچده شده بود. البته توی اون مه غلیظ ترس از این داشتم که یه وقت با سربالایی و سگ با هم برخورد کنم که خدا رو شکر این اتفاق نیافتاد. تو سربالایی های قبل از این مسیر به چند تا سگ گله برخورد داشتم ولی خیلی ریلکس از کنارشون رد شدم و اونا هم کاری باهام نداشتن.




3 کیلومتر در سرپایینی رفتم تا به منطقه زیبای خصیل دشت (خسیب دشت) رسیدم. وبرنامه دوچرخه سواری روز دوم رو در این منطقه به پایان رسوندم.



خسیب دشت (قهوه خانه صمدی)



منظقه خسیب دشت دارای یک قهوه خانه (آقای صمدی) و چند تا ویلا است که اونها رو به گرشگران اجاره میدن. بارها رو از روی دوچرخه باز کردم و شب رو در قهوه خانه آقای صمدی گذروندم. هوای این ناحیه در تابستان واقعا مطبوع و خنکه. با اینکه هوا مه آلوده ولی اصلا گرم و شرجی نیست. شب به یاد ماندنی رو در قهوه خانه صمدی گذروندم چون تو وسط تابستان در حالیکه همه از گرما در عذاب هستن بخاری قهوه خانه تا صبح روشن بود و همچنین مجبور شدم از پتوهم استفاده کنم. (چاک دشت – خسیب دشت 3 کیلومتر)



داخل قهوه خانه




ویلاهای اطراف قهوه خانه



چشم انداز مناظر زیبا از خسیب دشت


مسیر روز دوم: کلیشم – ترار – جلیسه – چمچال – ملامحله – پیرکوه – پل آزادگان – دوراهی موسی کلایه – ملکوت – امام – چشمه لوزان – چاک دشت – خصیب دشت 
مسافت طی شده: 58 کیلومتر

روز سوم
23 مرداد 92


روز آخر این مسیر همون ترکیب جنگل و سرپایینی مورد علاقه من بود. صبح بعد از خوردن یک صبحانه کامل به همراه پنیر محلی، قهوه خانه رو به سمت پایین ترک کردم 







در منطقه ی جنگلی منتهی به شهر املش شروع به کم کردن ارتقاع کردم. جاده جنگلی بسیار زیبا که گاهی غرق در مه میشد و گاهی آفتابی و همینطور در دل کوهها پیچ میخورد و به پایین میرفت.



جنگل هالی دشت

جاده بسیار خلوت بود و فقط ماشین های عجیب و غریبی تو این جاده رفت و آمد میکردن که پلاک هم نداشتن و وقتی با محلی ها صحبت کردم میگفتن که این ماشینها حتی سند هم ندارن!! اینا جیپ ها و کامیونهای روسی هستن که فقط تو همین راههای فرعی و صعب العبور تردد میکنن و شما تو هیچ منطقه ای غیر از کوهستان های شمال ایران از این ماشینها نخواهید دید. 
جاده بعد از منطقه هالی دشت آسفالته شد و بالاخره مسیر خاکی تموم شد. و من میتونستم با سرعت بیشتری به سمت پایین حرکت کنم.



Click this bar to view the original image of 600x800px.



Click this bar to view the original image of 600x800px.

تنها عکسی که در این مسیر از خودم گرفتم!!

Click this bar to view the original image of 600x800px.



Click this bar to view the original image of 600x800px.






جاده پیچ در پیچ تا روستای بلوردکان ادامه داشت و بعد از اون جاده به صورت مستقیم و تقریبا کفی به سمت شهر املش ادامه پیدا میکرد. (خسیب دشت – بلوردکان 20 کیلومتر) بعد از بلوردکان کم کم جاده شلوغ شد و روستاهای بیشتری در مسیر وجود داشت و دیگه از اون هوای خنک و مطبوع خبری نبود






Click this bar to view the small image.

کم کم هوا گرم و شرجی شد و مزارع برنج در کنار رودخانه نمایان شدند و مزارع چای هم در روی تپه ها خودنمایی میکردن.


شلمان رود



Click this bar to view the original image of 600x800px.

جاده بلوردکان - املش



مزارع برنج کنار جاده


20 کیلومتر بعد از بلورکان به شهر املش رسیدم و با توجه به گرمی هوا قید رفتن به دریا رو زدم و با تهیه بلیط اتوبوس به از املش به قزوین برگشتم

مسیر روز سوم: خسیب دشت – سه راهی شلیشه – هالی دشت – آغوزچال – بلوردکان - املش
مسافت طی شده: 40 کیلومتر


این هم فایل گوگل ارث مسیر 


Click this bar to view the original image of 800x680px.



این مسیر دوراهی های و حتی چند راهی های بی نام و نشان زیاد داره و بیشتر اوقات کسی هم سر دوراهی ها نیست تا بشه ازش سوال پرسید. پس بهتره قبل از اجرای این برنامه کروکی مسیر دقیق بررسی بشه.

برای بدست آوردن اطلاعات دقیق تر و بیشتر در مورد این مسیر به کتاب "دوچرخه کوهستان" باشگاه گشتا صفحات 191 تا 194 مراجعه کنید.

در آخر ممنون که گزارش رو خوندید و اگه خسته کننده بود، ببخشید.



۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۵۸
حسن
بازهم قسمت شد برای چندمین بار از آفرود ها منطقه الموت به شمال برم و یه مسیر جدید رو تجربه کنم.
گزارشش رو میتونید در پایین بخونید. البته نوشته های من یه گزارشی از سفر و نوع مسیر هست و به خاطرات سفر نپرداختم. 
سعی کردم حجم عکسها رو تا جایی که امکان داره کم کنم ولی تعداد عکسها زیاده. احتمال داره بعضی هاش لود نشه یا خیلی طول بکشه


روز اول: 1 تیر 92

صبح زود ساعت 5 صبح در هوای خنک اول صبح به راه افتادیم. درحالیکه باد شدیدی می وزید از کنار دانشگاه آزاد قزوین به سمت جاده باراجین حرکت کردیم. باد از مقابل طوری می وزید که رکاب زدن رو برای ما خیلی مشکل کرده بود. نرسیده به روستای زرشک برای صبحانه کمی توقف کردیم به امید اینکه مقداری از شدت باد کم بشه ولی فایده ای نداشت و باد همچنان با قدرت می وزید. بالاخره به هر زحمتی بود با عبور از روستای زرشک خودمون رو به گردنه گدوک (بهرام آباد) رساندیم (قزوین تا گردنه گدوک 25 کیلومتر).
خدا رو شکر بعد گردنه از باد خبری نبود. در مسیر سرازیری به سمت دره الموت سرازیر شدیم و از کنار روستاهای کامان، فلار و بهرام آباد عبور کردیم تا اینکه به رودخانه شاهرود و بعد از آن در ساعت 10 به شهر رازمیان رسیدیم. ( گردنه گدوک تا رازمیان 35 کیلومتر). 


شهرک رازمیان


از رازمیان تا روستای بعدی یعنی هیر سربالایی های خیلی تندی رو باید رکاب میزدیم ولی هوای خنک و نیمه ابری رکاب زدن رو لذت بخش کرده بود و مشکلی نداشتیم. 
با رسیدن به روستای هیر کم کم هوا آفتابی شد و عرق ما هم تو سربالایی ها در اومد. بالاخره ساعت 12 به روستای هیر رسیدیم بعد از چند دقیقه استراحت در وروردی روستا به سمت آخرین روستای استان قزوین در این مسیر یعنی روستای ویار حرکت کردیم. (رازمیان تا ویار 16 کیلومتر)



دره منتهی به روستای هیر







روستاهای فرعی در مسیر هیر





باغهای روستای هیر





روستای هیر



از روستای ویار به بعد مسیر خاکی شد و سربالایی ها هم تیزتر ولی ما به شوق رسیدن به گردنه آخر روز اول، مسیر رو با تمام قوا رکاب میزدیم.



رودخانه نینه رود



بعد از روستای هیر مسیر خیلی کم تردد بود و شاید هر نیم ساعت یه ماشین نیسان عبور میکرد که اون هم بیش تر برای حمل و نقل لبنیات گله هایی بودن که تو کوه و کمر گوسفندان رو برای چرا میبردن. در مسیر از منطقه ای به نام کلیج دره عبور کردیم که پر از بوته های ریواس بود ولی ما یه کم دیر رسیده بودیم اونجا ! اکثر ریواسهای کنار جاده رو محلی ها کنده بودن و معدود ریواسهای باقی مانده هم مثل چوب خشک شده بودن و قابل خوردن نبودن. در حسرت خوردن یک ریواس تر و تازه به مسیر ادامه دادیم تا بالاخره بعد از عبور از سربالایی های نفس گیر که همش طبق 1 و خودرو 1 یا حداکثر 3 می طلبید، به گردنه گونه کوه (Ga`va`ne kuh) رسیدیم. گردنه گونه کوه در واقع نقطه صفر مرزی استان قزوین با استانهای مازندران و گیلان در این مسیر محسوب میشه! ( ویار تا گردنه 18 کیلومتر)



در مسیر گردنه




کلیج دره (از این جاده خاکی عبور کردیم تا به گردنه برسیم)



بعد عبور از گردنه به چیزی که انتظارش رو میکشیدیم، رسیدیم. اون هم چیزی نبود جز ابرهای زیر پاهامون ! چون طبق اطلاعات هواشناسی هوای شمال بارونی بود و هوای قزوین آفتابی. پس، پیش بینی مون برای دیدن منظره زیبای ابرها درست بود. 



منظره بعد از گردنه







دره اشکور غرق در مه








بعد از چند دقیقه استراحت به سمت پایین سرازیر شدیم تا به اولین روستای استان مازندارن در دره اشکورات برسیم. همین طور که ما با جاده در دل کوه پایین میرفتیم، کم کم وارد ابر و مه میشدیم و قطرات ریز مه به صورتمون برخورد میکرد و از اونجایی که مسیر بعد از گردنه تماما سرپایینی بود و ما رکاب نمی زدیم. سرما رو تو بدمون احساس میکردیم تا جایی که دیگه قابل تحمل نبود و مجبور شدیم لباسهای گرم رو از کوله بیرون بیاریم و بپوشیم.






بالاخره بعد از طی سرپایینی در ساعت 7:30 عصر به روستای سپارده رسیدیم. وقتی به سپارده وارد شدیم مثل سفر 2 سال پیشم به این روستا، محل غرق در مه بود به قهوه خانه روستا رفتیم و بالکن قهوه خانه برای یک شب به مبلغ ده هزار تومن اجاره کردیم و بعد خوردن شام مفصل به خواب رفتیم. (گردنه گونه کوه تا سپارده 12 کیلومتر).


برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 600 در800 پیکسل .

ورودی روستای سپارده


روز اول : قزوین – باراجین – زرشک – کامان – فلار – بهرام آباد – رازمیان – هیر – ویار – کلیج دره – گردنه گونه کوه – سپارده


مسافت : 105 کیلومتر

روز دوم:2 تیر 92


صبح روز دوم سفر ساعت 6 صبح از خواب بلند شدیم و بعد از خوردن صبحانه و بستن بارها بر پشت دوچرخه ها در هوای نسبتا مه آلود روستای سپارده رو ترک کردیم. روستای سپارده مرز استان قزوین و مازندارن و گیلان است. از سپارده به سمت غرب جز استان گیلان و از سپارده به سمت شرق جزو استان مازندران محسوب میشه. 


ابتدای سربالایی ها بعد از تمل


ما در مسیر شرق شروع به رکاب زدن به سمت روستای تمل (tomol) کردیم و در جاده از روستاهای یازن و نارنه نیز عبور کردیم .در سفر 2 سال قبلم تا روستای تمل رو رکاب زده بودیم و بعد از اون به سمت دره اشکور رفتیم ولی اینبار قصد داشتیم بعد از روستای تمل وارد یک مسیر فرعی دیگر بشیم و با عبور از گردنه بزابن به سمت ییلاقات منطقه جنت رودبار بریم. (سپارده تا تمل 10 کیلومتر)





نرسیده به روستای تمل وارد مسیر فرعی به سمت جنت رودبار شدیم . در مسیر تمل به جنت رودبار تا اولین روستا دریکی از فرعی های مسیر حدود 25 کیلومتر (لگا) و تا اولین روستای کنار جاده حدود 36 کیلومتر(پلهم جان) رو باید رکاب زد و در این بین خبری از روستا و آبادی نیست. این جاده رو برای دسترسی محلی ها به ییلاقات کشیدن و ماشین سواری در این جاده عبور و مرور نداره. مسیر با سربالایی هایی فوق العاده تندی شروع میشد ولی بعد از 4 کیلومتر سربالایی ها ملایم شد و در کمره کوه مسیر رو رکاب زدیم.









روستای سپارده که شب قبل اونجا بودیم. هر چی بالاتر میرفتیم روستای سپارده در دید ما کوچک تر میشد!!


در کنار جاده گاوهای زیادی رها شده بودن و بعضی هاشون وسط جاده نشسته بودن که با نزدیک شدن ما فرار میکردن و البته در کنار مسیر کندوهای زنبور عسل هم زیاد بود اما اینبار ما از زنبور ها فرار میکردیم!! تا مبادا با نیش ما رو مورد عنایت قرار بدن.


جاده کم کم ارتفاع میگرفت و رکاب زدن در مسیر زیاد مشکل نبود تا اینکه در نزدیکی گردنه اول(بزابن) چند کیلومتری شیب مسیر تند شد و دوباره شیب جاده ملایم شد. بعد از گردنه اول به منطقه زارود (زورود) رسیدیم در این منطقه در هر چند کیلومتر یک گوسفند سرا وجود داشت که چوپانها در فصلهای گرم سال گوسفندهاشون رو برای چرا به این منطقه میارن. 





در یکی از گوسفند سراهای کنار جاده توقف کردیم تا کمی لبنیات تازه بخریم و برای میان وعده بخوریم. به گوسفند سرا رفتیم و درخواست لبنیات تازه برای خریدن کردیم. وقتی ما رو دیدن به داخل دعوتمون کردن ما هم با کمال میل قبول کردیم . از ما با ماست و شیر تازه پذیرایی کردن. وقتی اولین لقمه نون و ماست رو خوردم برق از کله ام پرید!! ماستش به حدی خوشمزه بود که من در عمرم همچنین ماستی نخورده بودم! ماست رو از شیر تازه گوسفندهایی زده بودن که همه خوراکش گلها و سبزه های تازه بود. به همین خاطر عطر و طعم فوق العاده ای داشت. و بعد از خوردن نون و ماست، شیری که تازه از گوسفندها دوشیده بودن و جوشنده بودن رو خوردیم و بعد یک ساعت استراحت در گوسفند سرای زارود با بدرقه چوپانها که پول ماست رو هم از ما نگرفتن به مسیر ادامه دادیم تا گردنه آخر مسیر رو فتح کنیم.






گوسفند سرای زارود



سفید کوه


حدود 6 کیلومتر مسیر کمره کوه رو رکاب زدیم تا بالاخره به گردنه آخر مسیر به نام لاکتراشان با 3100 متر ارتفاع از سطح دریا رسیدیم و دوباره با همون منظره ای که روز قبل باهاش روبرو شده بودیم، رسیدیم. بازهم ما از ابرها بالا زده بودیم! (تمل تا گردنه لاکتراشان 20 کیلومتر)



بعد از گردنه لاکتراشان



تکه برفی در کنار مسیر




سرازیر شدن بعد از گردنه



چند کیلومتر از گردنه به سمت پایین سرازیر شدیم تا به اولین فرعی رسیدیم که به روستای لگا منتهی میشد. روستای لگا آخرین روستاییه که تو این مسیر برق داره این رو از روی تیرهای برق میشه متوجه شد.



در حال کم کردن ارتفاع از مناظر زیبای اطرافمون هم لذت میبردیم 






دریای ابر







تا اینکه بالاخره وارد مه شدیم و تنها چیزی که میدیدم مه بود و زیبایی ها جنگل در پشت مه پنهان شده بود. در مسیر که پایین میرفتیم از کنار فرعی روستاهای مختلفی رد میشدیم از جمله: آغوزکی، ازبین چال ، پلهم جان، آرمو، چورته، میشاورک و ... 












جاده بعد از روستای آرمو آسفالته شد تا ما بالاخره بعد از حدود 60،70 کیلومتر مسیر خاکی و آفرود آسفالت رو دیدیم.
سرانجام به دهستان جنت رودبار رسیدیم و به یکی از قهوه خانه های روستا رفتیم و یه اتاق اجاره کردیم به قیمت 25 هزار تومان و بعد ازکمی گشت و گذار در روستا و خوردن شام به خواب رفتیم تا برای روز آخر سفر که شامل سرپایینی های توپ و جنگل دالخانی بود و دلمون رو براشون صابون زده بودیم آماده بشیم. (گردنه لاکتراشان تا جنت رودبار 35 کیلومتر)



اتاقی که در جنت رودبار کرایه کردیم




دهستان جنت رودبار


مسیر: سپارده – یازن – نارنه – تمل – گردنه بزابن – زارود – سرگل چال – آغوزکی – پلهم جان – آرمو – چورته – جنت رودبار

مسافت طی شده: 65 کیلومتر
روز سوم: 3 تیر (نیمه شعبان)


همیشه روزهای سوم سفر من به شمال از مسیر کوهستان ترکیبی از سرپایینی، مه، جنگل و دریا بوده که این ترکیب واقعا لذت بخشه و این لذت بخش تر میشه وقتی بخوای از جنگل دالخانی عبور کنی و آخرش هم به رامسر برسی. به همین خاطر روز سوم سفر برامون ویژه بود. به همین خاطر صبح زود از خواب بلند شدیم و حسابی تو روستا و کوچه باغهاش گردش کردیم و دوچرخه ها رو زین کردیم و جنت رودبار رو به مقصد رامسر ترک کردیم.


منظره جاده از روی بالکن قهوه حانه



برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 600 در800 پیکسل .

کوچه باغهای جنت رودبار







حنت رودبار




این بار هم با همون چیزهایی که انتظارشون رو میکشیدیم، روبرو شدیم. حیف که تنها ثبت کننده عکسهای ما یه دوربین موبایل بود اگه یه دوربین عکاسی داشتم خیلی بهتر میتونستم زیبایی ها رو به تصویر بکشم .زیبایی های مسیر واقعا با اون چیزی که تو عکس دیده میشه قابل مقایسه نیست. نشستن مه و رطوبت روی لنز دوربین موبایل خیلی از عکسهام رو خراب کرد. این رو وقتی متوجه شدم که عکسها رو به کامپیوتر منتقل کردم و در واقع خیلی از مناظر زیبایی رو که ثبت کرده بودم، تار ثبت شده بود.


همون طور که سرپایینی ها رو پایین میرفتیم با مناظر زیبا و فوق العاده ای روبرو میشدیم و از کنار روستاهای مختلفی عبور میکردیم مثل: اکراسر، ایزکی، لترنسا، گالش محله و ... . 
و هر چند کیلومتر برای لذت بردن از مناظر مسیر توقف میکردیم.


شروع جنگل دالخانی






جنکل در مه




در محاصره ابرها






برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 600 در800 پیکسل .

جاده رویایی









برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 600 در800 پیکسل .

جاده کوهستانی و جنگل تقریبا تا نزدیک دریا ادامه داشت. و ما از روی کوهها دریا رو میدیدیم. چون رامسر از معدود جاهاییه که در شمال کشور دریا و کوه و جنگل به هم میرسن و به همین خاطر این منطقه زیبایی خاصی داره.

برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 600 در800 پیکسل .



تقریبا بعد گالش محله از جنگل خارج شدیم و از طریق سادات محله و کتالم به شهر زیبای رامسر رسیدیم و به ساحل دریا رفتیم و اولین ناهار حسابی رو در کنار ساحل دریا به بدن زدیم. و بعد از ظهر هم به روستای سفید تمشک رامسر رفتیم و در این روستا گشتی زدیم


مسیر روستای سفید تمشک به سمت تله کابین رامسر


برای شب مانی به کنار ساحل دریا رفتیم و یک پلاژ کرایه کردیم به مبلغ 15 هزار تومان. شب برای اولین بار یه بارون حسابی آمد و خدا رو شکر ما دیگه تو مسیر نبودیم. 
(جنت رودبار به رامسر 65 کیلومتر)


هتل قدیم رامسر


بلوار کازینو(رامسر)


برای نمایش در سایز اصلی بر روی نوشته کلیک کنید ، مشخصات تصویر هست 800 در699 پیکسل .



مسیر: جنت رودبار - اکراسر - ایزکی - گالش محله - سادات محله و کتالم - رامسر

مسافت: 65 کیلومتر

فایل گوگل ارث مسیر

http://s1.picofile.com/file/7830609993/Qazvin_Alamut_Janatrudbar_Ramsar.kmz.html

روز چهارم سفر هم بعد از گشت و گذار در شهر رامسر با اتوبوس به قزوین برگشتیم و سفر رو به پایان رسوندیم خدا رو شکر میکنم که این نیرو رو به من داد که برای پنجمین بار تونستم با دوچرخه از درب خانه تا ساحل دریای خزر رو رکاب بزنم.
در آخر ممنون که گزارش سفر رو خوندید ببخشید که نمیتونم مثل بعضی دوستان خوب و جذاب بنویسم. اگر خسته کننده بود ببخشید

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۲ ، ۲۱:۲۸
حسن

تور ترکیبی آفرود الموت(قزوین) به شمال و آنرورد نوار شمالی به گنبد(گلستان)

گزارش این سفرم رو خودم ننوشتم. دوست و همرکاب عزیزم زحمتش رو کشیدند

منبع: http://biker.blogfa.com/post/71

 

 

 

روز اول ۱۹ شهریور

صبح روز 19 شهریور برنامه رو استارت زدیم و راه افتادیم.

 

 مسیر با سربالایی ملایمی شروع شد و هر دو بخاطر شروع برنامه و در مسیر بودن خوشحال بودیم و پرانرژی رکاب میزدیم، آفتاب هم طلوع کرد و در هوایی آفتابی و خنک به آرامی بالا رفتیم تا به تدریج شیب مسیر زیاد شد و آفتاب هم از خجالت ما دراومد و ما رو به فاز عینک و کلاه سایبانی و ساق برد.

 در یکی از پیچ های تند هم چشم من به یک باطری موبایل افتاد و ایستادم ببینم شاید به گوشی من بخوره که دیدم کنارش در پشت گوشی هم زمینه و تا اومدم برش دارم چشمم به خوده گوشی افتاد و کلی ذوق کردم که گوشی پیدا کردم ولی حیف که pin میخواست!

 

 

 شوخی کردم قرار شد رسیدیم راهداخانه تحویلش بدیم. بعد از طی چند ساعت به بالاترین نقطه شیب اول که در اونجا راهدارخانه ای قرار داشت رسیدیم و با یکی از مسئولین اونجا صحبتی کردیم که از قضا خودش هم دوچرخه سوار بوده و مسیرهای خوبی رو رکاب زده بود. به ما از بی دوچرخگیش گفت: یک روز دوچرخه ام رو به دوستم قرض دادم و اون تصادف کرد و مُرد و بعد از اون خانوادش با اینکه پول دیه رو گرفتن پول دوچرخه ام رو ندادن که یکی دیگه بگیرم. ما هم سخت متعجب و متأثر شدیم و خستگی راه بکل از یادمون رفت. در پایان با دادن اطلاعاتی از مسیر پیش رو باهاش خداحافظی کردیم و براه افتادیم.بعد از اون تمام مسیری که سربالا کشیده بودیم رو باید پایین میرفتیم، تا روستای رجایی دشت سرپایینی تندی بود که با اونهمه بار سرعت من به 72 کیلومتر رسید و ترمزهای دیسکی هم به زور میتونست سرعت رو کم کنه و اونجا بود که یاده بحث ترمزها افتادم!

 

 در کمتر از یکساعت به رجایی دشت رسیدیم و برای ناهار (6 عدد تخم مرغ بصورت نیمرو+گوجه فرنگی+دلستر) توقف کردیم و چرتی زدیم. بعد از ناهار تصمیم داشتیم تا پایان روز به روستای گرمارود برسیم تا روز دوم البرز و فتح کنیم، اما به دلیل خستگی زیاد و مسافت طولانی و شیب تند، سرعتمون خیلی کم شده بود و با حسابی سرانگشتی متوجه شدیم به گرمارود نمیرسیم و تصمیم گرفتیم خودمون رو به روستای معلم کلایه برسونیم تا شب رو در اونجا بمونیم. من هم دستکش هامو بین راه گم کرده بودم که اینهم باعث میشد فشار بیشتری روی دستهام بیاد. هوا تاریک شد و ما هنوز به معلم کلایه نرسیده بودیم و باید هر جور که میشد خودمون رو به اونجا میرسوندیم. برای همین چراغ های خطر و چراغ های پیشانی رو وصل کردیم و در تاریکی رکاب زدیم تا حدودای 8 شب چراغ های روستا رو دیدیم، سرعتمون رو بیشتر کردیم تا زودتر به روستا برسیم. بعد از طی اونهمه سربالایی و خستگی زیاد، حالا پیدا کردن جای خواب مسئله بعدی بود، اول میخواستیم کنار پمپ بنزین چادر بزنیم که دیدیم بوی بنزین تا صبح اذیت میکنه و وارد شهر شدیم و دیدم توی شلوغی خیابون هم نمیشد چادر زد و دوباره به اول شهر برگشتیم و آدرس کلانتری رو گرفتیم که اونجا چادر بزنیم اما اونجا هم تعطیل بود و جای مناسبی به نظر نمیرسید، تا اینکه تصمیم گرفتیم زیر یک خودپرداز که نور کافی هم داشت بمونیم و استراحت کنیم.

 دوچرخه ها رو به هم بستیم و بعد از بر پا کردن چادر در ساعت 9 شب پرونده روز اول رو بستیم و خوابیدیم. اما چه خوابیدنی! از شانس ما اون روز یارانه ها رو واریز کرده بودن و تا 3 صبح ملت برای گرفتن پول به خودپرداز می اومدن اونهم با نور بالا و سروصدا! اصن یه وضی بود اون شب.

آمار روز اول 19 شهریور: از شهر قزوین تا روستای معلم کلایه- مسافت کل 95 کیلومتر- زمان رکاب زنی 8 ساعت

 روز دوم ۲۰ شهریور

 بعد از یک روز سخت ساعت 6 صبح بیدار شدیم و هنوز احساس خستگی داشتیم و بدنمون کاملاً ریکاوری نشده بود ولی چاره ای نبود و باید راه می افتادیم. نان و پنیر مختصری خوردیم و وسایل جمع کردیم تا روز دوم رو در ساعت 7 شروع کردیم.

 

 از اونجایی که برنامه طبق پیش بینی پیش نرفته بود و مسیر پیش رو هم قابل پیش بینی نبود برنامه خاصی برای روز دوم مشخص نکردیم. بعد از عبور از چند روستا بالاخره به گرمارود رسیدیم و محو مناظر بکر و کوهستانی اون منطقه شدیم. بعد از پرس و جو از اهالی به ما گفتند که تا بالاترین نقطه مسیر که پیچ بن بود و 3200 متر ارتفاع از سطح دریا داشت، 12 کیلومتر مسیر خاکی در پیش رو داریم. ما هم بعد از گرفتن آب و همچنین مقداری آب اضافی به راه افتادیم تا امروز بالاترین ارتفاع مسیرمون رو فتح کنیم.

به محض آغاز مسیر با شیب بسیار تندی مواجه شدیم به به هیچ وجه امکان رکاب زدن نبود اونهم با اونهمه بار! خوشبختانه اوایل مسیر رو به تازگی آسفالت ریخته بودن و لااقل امکان دست گرفتن دوچرخه بود اما حیف که این آسفالت 2 کیلومتر هم نمیشد و بعد از ورود به مسیر خاکی کارمون خیلی مشکل شد.

 از اونجایی هم که به خاطر وجود بار امکان حرکت در کنار دوچرخه نبود فشار خیلی زیادی به بازوی راست و عضلات پای چپ من وارد می شد و حرکت رو بسیار مشکل کرده بود. در همینجا به تمام توریست ها و حتی کراس کانتری سواران بدون بار توصیه میکنم به هیچ عنوان از این مسیر تردد نکنن که واقعاً به دلیل مسافت طولانی فشار خیلی زیادی وارد میکنه و حداقل برای توریست ها امکان ادامه حرکت رو غیرممکن میکنه.

  

 در اون قسمت حسرت روزی رو خوردیم که به جای انتخاب مسیر جاده رشت، طی 100 کیلومتر مسافت اضافی، تصمیم گرفتیم از این مسیر صعب العبور رد بشیم!

 به هر نحوی بود به پیچ بن یعنی بالاترین نقطه مسیر با ارتفاع 3200 متر رسیدیم.

 اونجا یک کاروانسرای باستانی قرار داشت که در زمانهای قدیم محل تردد بازرگانان و کسانی بود که کالاهاشون رو بین شمال و قزوین حمل و اونجا معامله و تجارت میکردن. خواستیم شب رو همونجا سر کنیم اما به دلیل سرمای زیاد هوا از ترس یخ زدن تصمیم بر این شد کمی ارتفاع کم کنیم و در روستای دیگری شب رو بمونیم.

 

 از اینجا بالای 70 کیلومتر سرازیری تند داشتیم!!! (اینجا بود که باده این شعر افتادم: من و اینهمه خوشبختی محاله!)

کم کم در سرازیری تند به پایین حرکت کردیم و با عبور از کنار روستای سلج انبار رسماً وارد استان مـــــــازندران شدیم. بعد از پرس و جو از یک رهگذر که اهل روستای مران(روستای بعدی) بود به ما گفت می تونید جلوی مدرسه روستا بمونید. ما هم به سمت مران راه افتادیم تا کم کم وارد مه هایی که پشت کوه حبس شده بودن و نمی تونستن به اونور کوه (قزوین) برن شدیم.

 

 آرام آرام وارد مه شدیم و بعد از چند دقیقه کاملاً هوا مه آلود بود بطوری که 2 متر جلوتر رو به زور می دیدیم و برای همین باید خیلی با احتیاط حرکت می کردیم.

 

 

 

 اقلیم هم کم کم تغییر کرد و همه جا سرسبزتر شد! به مران رسیدیم، روستایی که دوسال پیش جاده دار شده بود و مدت زیادی هم از برق دار شدنش نمیگذشت و به همین خاطر هنوز بسیار زیبا و بکر بود. از دو تا پسر آدرس مدرسه رو پرسیدیم و اونها با هیجان خاصی خواستن که دنبالشون بریم تا مدرسه رو به ما نشون بدن، واقعاً بچه های خونگرم و خوش صحبتی بود. ساعت 7:00 به مدرسه رسیدیم که در کنار دهیاری قرار داشت و جلوی دهیاری چادر زدیم و از پسرا در مورد نانوایی سوال کردیم که گفتن نداریم. بعد که رفتن دیدیم بدو بدو دارن میان و برامون 4 تا نون محلی آوردن و گفتن مادربزرگمون همین الان پخته! ما هم خوشحال شدیم و تشکر کردیم و من خواستم بهشون خرما و شکلات بدم که نگرفتن. بهمون هم کلی نکته فنی و تجربی در مورد اقامت در اونجا گفتن که استفاده کردیم.

 بعد از اینکه با هم عکس دسته جمعی گرفتیم و رفتن، دوباره دیدم برگشتن و اینبار برامون چندتا لواش آوردن و حسابی ما رو شرمنده کردن. ما هم هر چی تعارف کردین با ما بیان غذایی بخورن، نیومدن که نیومدن. من هم بعد از شام فرصت رو غنیمت دونستم لباس هامو حسابی شستم و پهن کردم تا فردا خشک بشن.

 

 

 

 

آمار روز دوم 20 شهریور: از روستای معلم کلایه تا روستای مران- مسافت کل 143 کیلومتر- زمان رکاب زنی 13 ساعت و 52 دقیقه

 روز سوم ۲۱ شهریور

 شب بسیار خوبی رو پشت سر گذاشتم و تخت خوابیدیم و با انرژی کامل ساعت 6:30 صبح بیدار شدیم، تمام روستا در مه غرق شده بود و خروس با تمام انرژی قوقولی قوقو می کرد. با خوشحالی رفتم که لباس های دیروز رو جمع کنم ولی نمیدونستم اینجا بیشتر روز مه هست و رطوبت بالای 90% که نمیزاره چیزی خشک بشه و اینطوری شد که مجبور شدم لباس ها رو همونطور خیس توی مشما بزارم که وزن وسایلم رو بیشتر از پیش می کرد!

آماده حرکت شدیم که دیدم همون دو تا پسره توی ایوان خونه شون نشسته بودن و ازشون تشکر کردیم که بریم اما بازم ما رو خجالت دادن و تا بیرون روستا ما رو همراهی کردن و کلی اطلاعات و نکات فنی هم در مورد مسیر و خوده روستا بهمون دادن، آخرش هم یکیشون زحمت کشید و از ما یک عکس یادگاری گرفت.

 

 ساعت 7:30 صبح در مسیر بودیم و میدونستیم روزه سرازیری خواهیم داشت. همینطور در مه پایین رفتیم تا از مه خارج شدیم و هوا صاف شد. داشتیم حرکت میکردیم که حسن ازم خواست یک عکس ازش بگیرم برای همین دور زد تا چند متری بالاتر بره تا خوب داخل کادر قرار بگیره، به محض دور زدن دیدم که دوربین رو نگاه نمیکنه و سرش رو انداخته پایین!

 

جلوتر که اومد یک چیزی گفت که فهمیدیم مصیبتی وارد شده!

دیدیم بله، چنان حرکتی زده که طبق عوض کن کاملاً مرخص شده! بازش کردیم و سعی کردیم با سنگ و انبردست صافش کنیم، اما دیدیم مشکل حادتر از این چیزاس که با این کارها بشه درستش کرد!

برای همین از خیر طبق عوض کن گذشتیم و دستی انداختیم روی 2 و بصورت تک سرعته (ببخشید 7 سرعته) مسیر رو ادامه دادیم!

کم کم 75 کیلومتر سرپایینی خسته کننده میشد و سنگلاخ بودن مسیر، ترمزهای مکرر و نداشتن دستکش که من با اون مواجه بودم کار رو سخت تر میکرد، اما از طرفی افزایش تراکم جنگل، سرسبز شدن اقلیم و نزدیک شدن به رودخانه، خستگی رو شیرین کرده بود و پایان فاز اول سفر (عبور از البرز مرکزی) رو نوید می داد.

خانه های روستایی هم به مرور تغییر شکل می دادن و هر چه بیشتر شبیه خانه های شمالی میشدن.

تا هوا آفتابی و گرم بود فرصت رو غنیمت دونستم و لباس ها رو روی طناب سیار پهن کردم تا خشک بشن، شلوار روی فرمون و بقیه روی خورجین.

 اما رطوبت با کاهش ارتفاع بیشتر میشد و مناظر هم به همون نسبت زیباتر و تراکم گیاهان هم بیشتر.

به مرور هوا نمناک و رطوبت به 100% رسید و رسماً هوا بارانی شد و سریع بارانی ها رو تن کردیم و کاور خورجین ها رو کشیدیم و به حرکت ادامه دادیم.

 

به مرور با وارد شدن به جاده آسفالت، و مشاهده ماشین های آنچنانی در جنگل و بساط قلیان و موزیک و تبلیغات های ویلا، فهمیدیم که داریم به تنکابن (شهسوار) نزدیک میشیم تا در نهایت به تنکابن رسیدیم و با منظره زیبای تنکابن با پس زمینه دریا روبرو شدیم. دیگه اصلاً خسته نبودیم و احساس رضایت و خشنودی خاصی داشتیم.

 بعد از توقف کوتاه و مرور نقشه، با توجه به زمانی که داشتیم تصمیم مسیر رو تا نوشهر ادامه بدیم. با عبور از تنکابن و رسیدن به شهر نشتارود (بین تنکابن و نوشهر) باران از دور کند به دور تند (رگبار شدید) تبدیل شد. همونجا کنار زدیم و منتظر شدیم تا شدت باران کمتر بشه، اما هوا رو به تاریکی بود و باران هم داشت تندتر میشد، ساعت 6:30 شده بود و دیگه به نوشهر هم نمیرسیدیم، برای همین تصمیم گرفتیم در نشتارود شب رو سر کنیم تا فردا به راهمون ادامه بدیم. از یک جوان فروشنده در مورد محل اسکان سوال کردیم که اول یک ساختمان نیمه کاره رو به ما نشون داد و بعد یک مکان تفریحی رو نشون داد که پلاژ داشت و میگفت با قیمت مناسبی اجاره میده. ما هم به اونجا رفتیم و با ورود به اونجا با دریایی طوفانی مواجه شدیم ولی فعلاً فرصت تماشای دریا رو نداشتیم و باید زودتر ساکن میشدیم تا خودمون رو سریعتر خشک کنیم.

 

تونستیم یک آلاچیق محصور رو بگیریم که برق هم داشت و ما رو از شر باد و بارون در امان نگه می داشت. از طرفی دوش آب گرم هم داشت که آپشن بسیار خوبی به حساب میومد. دوچرخه ها رو هم به داخل بردیم، دوشی گرفتیم، بعد داخل کیسه خواب رفتیم و خوابیدیم.

 

 آمار روز سوم 21 شهریور: از روستای مران تا شهر نشتارود- مسافت کل 219 کیلومتر- زمان رکاب زنی 4 ساعت و 47 دقیقه

 روز چهارم ۲۲ شهریور

 صبح ساعت 8 بیدار شدیم و دیدم هنوز بارون می باره، دوباره خوابیدیم و 9 پاشدیم دیدم همچنان با شدت کم ادامه داره، حساب کردیم دیدم نمیشه اینجا نشست تا بارون بند بیاد، نرم افزار هواشناسی هم تا دو روز آینده بارندگی زده بود،با محدودیت زمان هم مواجه بودیم و از طرفی یک روز از برنامه هم عقب بودیم، همه اینها دست به دست هم داد تا در ما انگیزه حرکت ایجاد بشه، وسایل رو کاملاً ایزوله کردیم و خودمون هم ضد آب زدیم به بارون!

 در مسیر بارون دیشب طراوات و رنگ خاصی به جنگل و محیط پیرامون داده بود و فصل بهار رو القا می کرد.

 

 

 

 همینطور در حاشیه دریا در حرکت بودیم و از ماشین های مدل بالا فیض میبردیم و پلاکهاشون رو با شخصیت و مدل ماشین ها تطبیق میدادیم تا ببینیم شمال دسته کیه!

حسن هم داشت با دوچرخه 7 سرعته اش که بعد از تنکابن به صورت دستی دنده اش رو روی 3 گذاشته بود مثل شیر جاده ها رو شخم میزد.

 

 ساعت 10 حرکت کردیم به سمت نوشهر و بعد از نوشهر باران بند اومد و زمین هم خشک شد بطوری که لباس های معمولیمون رو تنمون کردیم و ادامه دادیم تا چشمم به یکسری دوچرخه افتاد و دیدم به به، اصله جنس رو پیدا کردم! نمایندگی مریــــــدا! گفتم حسن بزن کنار ببینم دستکش داره، یکی بگیرم، رفتیم تو و دیدیم کلی مریدا زنانه و مردانه یا یکسری لوازم خاص جهت راحتی مرفهینی که میخوان در ساحل دوچرخه سواری کنن مثل روکش های ژله ای بزرگ و کیف های روی تنه و غیره داره که همه هدفمند انتخاب شده بودن و از لوازم حرفه ای برای مصارف توریستی و کراس خبری نبود.

 عکسی گرفتیم و زدیم بیرون و بعد از دقایقی به رویان در چند کیلومتری شهر نور رسیدیم و به ویلای یکی از اقوام دور حسن رفتیم تا سلامی عرض کرده باشیم! اونجا بود که من فهمیدم شمال شمال که میکنن منظورشون چیه!!! دریای بسیار زیبا، ویلای شخصی، امکانات فول، ساحل ماسه ای و... (اصن یه وضی)

ازمون با یک لیوان بزرگ نسکافه داغ پذیرایی کردن که در کنار دریا لذتی وصف نشدنی داشت.

 

   بعد از صرف نهاری دلچسب به اسم جوجه با افسردگی ناشی از ترک ظواهر اونجا دوباره وارد مسیر شدیم!

 

خبر داشتم که دوست خوبم مصطفی عزیز که اینجا هم جزوه اعضای بایک20 و از دوستان صمیمی من هم هست، همراه خانواده تشریف آورده شمال، گفتم حالا که میخوایم از محمودآباد رد بشیم زنگی بزنم اگه تونست بیاد سر مسیر همدیگه رو ببینیم، نزدیک محمودآباد ازم در مورد جای خواب پرسید، منم گفتم معلوم نیست، چند دقیقه بعد زنگ زد و گفت که با پدرش رفتن تربیت بدنی که برای ما اگه بشه یک جایی جور کنن، ما هم خوشحال شدیم و مسیر رو ادامه دادیم تا هوا تاریک شد و نزدیک محمود آباد رسیدیم،

 در همین احوال بودیم که باران شدیدی باریدن گرفت، تا اونروز همچین بارونی ندیده بودیم، اونقدر سریع بود که با وجود پوشیدن بارانی ها کاملاً خیس شدیم، اما چاره ای نبود و باید به محمودآباد می رسیدیم. وقتی وارد شهر شدیم زنگ زدم و گفت که تربیت بدنی جا نداشت، ولی مکان براتون جور شده و به شهرک نفت بیاین! ما هم که جایی اونجا نمیشناختیم زیر بارون شدید به سمت شهرک نفت رفتیم و به محض اینکه از انتظامات خواستیم اجازه بگیریم تا اگه بشه بزارین زیر سایبانی چیزی بایستیم تا بیشتر از این خیس نشیم، به محض گفتن سلام، حراست گفت هماهنگ شده شما تشریف ببرین مجتمع فلان، این نامه رو هم میدم که دوچرخه هاتون رو در لابی همون مجتمع بزارین!

 ما هم کلی ذوق کردیم و منتظر موندیم تا با استقبال گرم خانواده مصطفی شون روبرو شدیم و فهمیدیم در سوئیت خودشون قراره بمونیم. شب هم برامون خیلی شیک و مجلسی دو تا تشک و بالش و روانداز مرتب آوردن و تحویل دادن و بعد از یک دوش حسابی، رفتیم به رستوران شهرک و شامی مجلل و خوشمزه ای شامل جوجه کباب، آش، میرزا قاسمی خوردیم که به دلیل خستگی و شوک باران (باران زدگی) فراموش کردیم عکس بگیریم!

 

 

 

آمار روز چهارم 22 شهریور: از شهر نشتارود تا شهر محمودآباد- مسافت کل 338 کیلومتر- زمان رکاب زنی 9 ساعت

 روز پنجم ۲۳ شهریور

 فردا بعد از یک خواب مدرن به رستوران رفتیم تا صبحانه بخوریم، گشتی هم در محوطه شهرک زدیم که خیلی قشنگ و زیبا بهش رسیدگی میشد و همه نوع گیاه و بوته ای در اونجا کاشته بودن.

بعد از خوردن یک صبحانه خوشمزه و فول آپشن به سوئیت برگشتیم تا آماده حرکت بشیم.

 

 وسایل و لباسهامون رو که همچنان خیس یودن بسته بندی کردیم و آماده حرکت شدیم.

 ساعت 8 حرکت رو شروع کردیم و میدونستیم که وقت زیادی برای حسن نمونده و باید زودتر برگرده، قرار شد تا میتونیم رکاب بزنیم، بعد از محمودآباد فروشگاههای بزرگی دیدیم که نظر همگان رو به خودش جلب می کرد، ولی متأسفانه تنها نیاز من یک جفت دستکش بود که توی هیچکدوم از این مغازه ها پیدا نمیشد، پس جذابیت چندانی برای من نداشتن.

 

 در بابلسر هم به یک دو راهی خوردیم که حاج حسن با یک نگاه به نقشه فنی که همراه داشت مسیر رو کشف کرد و ما رو معطل نکرد.

 رفتیم و رفتیم تا به ساری رسیدیم، بعد از ساری مسیر سربالایی شد و جاده هی بالا و پایین میشد و به قول حسن بده و بستون داشت، اما هر جور که بود باید خودمون رو حداقل به بهشهر میرسوندیم،

 در راه بهشهر به روستایی برخوردیم که تمام ساکنین اون از لوازم اسرم استفاده میکردن به طوری که اسم روستاشون هم اسرم گذاشته بودن، موتور سوارهاشون هم با دیدن متس پلنگ به ما عرض ارادت زیادی کردن و ما هم عکسی از اونجا گرفتیم.

 

به هر صورتی که بود خودمون رو به بهشهر رسیدیم و بعد از پرسیدن از یک آقای باشخصیت به ما گفت که مسافرها در پارک حاشیه خیابان چادر میزنن، ما هم رفتیم و پارک رو دیدیم، ساعت 10 شب شده بود که چادر رو آماده کردیم و با توجه به غذاهای مجلسی که روزهای پیش خورده بودیم و ذائقه مون تغییر کرده بود، دیگه دلمون به تخم مرغ و پنیر و غیره راضی نمیشد، برای همین شام رو با دو پرس قرمه سبزی خوشمزه به پایان رسوندیم و به چادر رفتیم.

 

داخل چادر نقشه باز کردیم و دیدیم تا گنید 180 کیلومتر داریم، 80 کیلومتر تا گرگان و 100 کیلومتر هم تا گنبد. نه برنامه یک روزه میشد رفت و نه دو روزه!

گفتیم فردا زورمون رو میزنیم و صبح زود حرکت میکنیم و اگر رسیدیم که هیچ وگرنه فرداش یعنی شنبه برنامه رو تموم میکنیم.

آمار روز پنجم 23 شهریور: از شهر محمودآباد تا شهر بهشهر- مسافت کل 495 کیلومتر- زمان رکاب زنی 6 ساعت و 39 دقیقه

 روز ششم ۲۴ شهریور

صبح ساعت 5 بیدار شدیم و به محض خارج شدن از چادر با تعداد زیادی چادر که بعد از به خواب رفتن ما مثل قارچ سبز شده بودن روبرو شدیم و خیلی تعجب کردیم! مخصوصاً که همه اونها یک شکل بودن و فقط برای حسن فرق داشت که ناشی از فنی بودن میشد.

 با عزمی راسخ بندهای کفشامون رو بستیم و نون و پنیر مختصری به عنوان صبحانه خوردیم و به راه افتادیم. بعد از چند ساعت رکاب زدن مداوم و تقریباً بدون استراحت، به استان زیبای گلستان وارد شدیم.

 حدود ساعت 12 هم وارد گرگان شدیم و با خوردن یک کیک و آبمیوه راه رو به سمت گنبد ادامه دادیم.

 

 

 در خروجی گرگان به سمت گنبد هم چند نفر شبه توریست دیدیم که چندان فنی به نظر نمیرسیدن چون کوله های خیلی بزرگی روی دوششون انداخته بودن که حتی تصور یک روز سواری در اون وضعیت رو هم نمیتونستم کنم. در نهایت بعد از 8 ساعت و 40 دقیقه رکاب زنی مداوم در غروب روز جمعه 24 شهریور وارد گنبد شدیم و با استقبال پدر عزیز و پسرعمه گرامی(که از سنگنوردی برمی گشت و اتفاقی پدرم رو دیده بود) مواجه شدیم.

مسافتی که در اینروز طی کردیم 185 کیلومتر بود که عدد تقریباً بزرگی برای یک سایکلتوریست به حساب میاد ولی برای ما که تصمیم به طی این مسافت گرفته بودیم به هر نحو اون رو طی کنیم عملی شد و تونستیم به موقع و با خاطره ای خوش برنامه رو به پایان برسونیم.

شب هم با یک دوش و شام گرم و رخت و لباس های خشک به خواب رفتیم.

آمار روز ششم جمعه 24 شهریور: از شهر بهشهر تا گنبد کاووس (مقصد نهایی)- مسافت کل 680 کیلومتر

 روز بعد هم با حسن رفتیم تا یک دوری در شهر بزنه ولی به خاطر وقت کمی که داشت و باید زودتر برمیگشت فقط تونستم میل گنبد رو بدم دستش تا یادگاری با خودش ببره قزوین!

 

 رکوردهای بی نظری هم داشتیم، رکورد 185 کیلومتر در یکروز رو هم فعلاً مطمئن نیستم باید سرچ کنم ببینم کسی در مسیر نوار شمالی بالای 185 زده یا نه!

اما رکورد تنها کسی که نوار شمالی رو بدون طبق قامه رکاب زده برای حسن که باید ثبت بشه یا تنها کسی که بدون دستکش نوار شمالی رو رکاب زده متعلق به منه! 

پایان

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۱ ، ۱۷:۰۹
حسن